خلاصه کتاب:
دیاکو تهرانی، یکی از موفقترین طراحان طلا و جواهر ایران، پس از سالهای دوری از کشور، به ایران بازمیگردد. برادرش، نوید، او را به اسرار در مهمانیهای بزرگ و مجلل دعوت میکند. در میانه مهمانی، دیاکو متوجه می شود که نوید قصد تجاوز به دختری جوان به نام گیتی را دارد. او فوراً ارائه کرده و گیتی را نجات می دهد. چند روز بعد، دیاکو در دانشگاه حضور میکند و با تعجب میفهمد که استاد دانشگاهش همان دختری است که در مهمانی نجات داده شده است.
خلاصه کتاب:
شهریار شریعتی، موفقترین شرکت مدلینگ ایران در جزیره کیش، که هنوز درگیر پرونده پیچیدهای قتل همسرش است، یک شب در روستایی دورافتاده در شمال کشور، با دختری بیهوش میشود. او قادر به صحبت کردن نیست و هیچ خاطرهای از گذشتهاش ندارد. جستجوی شهریار برای پیدا کردن هویت این دختر، او را به رازهای دردناک و مرگ غمانگیز همسرش نزدیکتر میکند.
خلاصه کتاب:
آیلین رادمهر دختری است که پس از یک تصادف مرگبار، سالهاست خانوادهاش را از دست داده و اکنون با خانواده خالهاش زندگی میکند. او در جریان اتفاقاتی، با افرادی روبرو میشود که رازهایی از گذشتهاش را برایش آشکار میکنند. این حقایق نه تنها زندگی او را زیر و رو میکند، بلکه او را در مسیر پر فراز و نشیب عشق، نفرت، و انتقام قرار میدهد و او باید با واقعیتهای تلخی روبرو شود.
خلاصه کتاب:
نازنین، دختری بازیگوش و جسور که همیشه سر زبون داره و فکر میکنه ازدواج بهترین راه فرار از دست پدرش هست. برای همین، تصمیم میگیره به اولین خواستگاری که سراغش میاد جواب مثبت بده. اما وقتی با پسر دوست مامانش ازدواج میکنه و نقشه فرار بعد از عروسی رو میکشه، نمیدونه که امین، داماد ماجرا، هم همین نقشه رو تو سر داره!
خلاصه کتاب:
دختری به نام نیلای که نخبههای جهانی است، هدف قرار گرفتن از جاسوسهای آمریکایی است که به دنبال نابودی او هستند. در میان این جاسوسها، فردی به نام سایه وجود دارد که به جای سیاسی، به دنبال انتقام عشق قدیمی و ناکامش از نیلای است. در همین مسیر، سایه با حامی، پسر مغرور و سردی که از نیلای متنفر است، میشود. اما نیلای باهوشتر از این است که به آسانی نقشههای آنها را میگیرند. در این میان، نیلای بهطور ناخواسته به حامی علاقهمند میشود، اما یک اتفاق بزرگ او را مجبور به ازدواج با حامی میکند. در حالی که حامی هنوز دلش پیش سایه گیر کرده است.
خلاصه کتاب:دست هایم را مشت کرده و چند نفس عمیق و پی در پی میکشم تا شاید ذرهای آرام شوم. نباید این استرس و اضطراب را ادامه میدادم. بیرمق و با آرامشی ظاهری جلو میروم و لاجان گوشیاش را از روی میز بر میدارم. مردمک هایم لرزیده و انگار تمنای دیدن هرچیزی که قرار بود، ببینم را نداشتند. سر به زیر کشانده و با دیدن چهره ای شاداب و لبخند ... بزرگ آوند که روی تخت کنار گوشی میان دستم ُسر خورده و با صدای بلندی روی سرامیک آشپزخانه میٱفتد.
خلاصه کتاب:
حامد، مردی خوشسیما و موفق در تهران، طلافروشی است که همه او را تحسین میکنند. زندگیاش پر از احترام و توجه است، اما قلبش به یکباره برای دوست همسرش میتپد. اما این زن، او را به بازیای پرخطر میکشاند؛ عشقی که با نیت انتقام شروع میشود. حامد به دام عشقی غیرمنتظره میافتد که او را به چالش میکشد و زندگیاش را دگرگون میکند.
خلاصه کتاب:
نهال، دختری ۲۸ ساله، تنها در خانهای کوچک زندگی میکند و صاحب یک کتابفروشی دنج و دوستداشتنی است. اما گذشتهای که پشت سر گذاشته، هنوز رهایش نکرده و روی آیندهاش سایه انداخته. اختلالی که با آن درگیر است، روی تصمیمهایش تأثیر میگذارد و او را از هر نزدیکی مردد میکند
خلاصه کتاب:
صحرا دختری که زندگی تکراری خودش رو سپری میکنه، ناخواسته گیر اتفاقات عجیبی میافته. داستان از یه تاکسی شروع میشه، نه یه تاکسی معمولی، یه تاکسی مرگآور! رانندهش آقاست؟ نه. میشه گفت همهچیز از اونجایی شروع شد که رانندهی خانم ما مقابل یک مرد عجیب قرار میگیره، اما فقط اون نیست و تو خونهی صحرا هم اتفاق عجیبی میافته.
خلاصه کتاب:
من سالها تنهایي رو انتخاب کردم تا نه باعثِ مرگ کسی باشم و نه بانیِ عذابِ بشریت .... ترجیح دادم تنهایی عذاب بکشم و شومی سرنوشتم رو به دوش بکشم ، اما همیشه عذاب راه جدیدی برای رسیدن بهت پیدا میکنه!... توجه: این رمانِ کوتاه ، در واقع یه اسپِینآف[Spin_off] از رمان کوازار هست ک مربوط به وقایع قبل از ماجرای سهگانه کوازاره!!
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.