دانلود رمان رئیس همه مجنون تو از محیا داوودی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، طنز
تعداد صفحات : 3927
خلاصه رمان:
جانا دختر شر و شیطون سرخوشی که توی یه گراند هتل بزرگ کار میکنه لامصب زبونش هم از بس درازه تشبیه رفیقاش به اتوبان تهران قم تشبیهش کردن حالا از شانسش در حالی که داره کار میکنه و میرقصه با آهنگ جوادی به صاحب جدید هتل که بسیارغ جدی و خشک هست برخورد میکنه و با چرخ سفارشات زیرش میگیره باید ببینیم که معین صاحب جدید هتل میتونه با زبون دراز جانا کنار بیاد یا دستور میده شبونه تو خواب خفش کنن …
قسمتی از داستان رئیس همه مجنون تو:
با وجود کمر درد شدیدی که سر و کلش پیدا شده بود. بدو بدو دنبال راهی واسه ندیدن این یارو که رئیس صداش می زدن از این راهرو به اون راهرو و از این طبقه به طبقه دیگه در حال فرار بودم و از همه جالب تر این بود که اون بیخیالم نمیشد و هرکی نمیدونست فکر میکرد کتش از طلاست که
اینجوری دنبالم میومد. واسه چندمین بار داد زد: بهت میگم وایسا! تو طبقات بالا بودیم و خبری از خدمه و کارمندهای دیگه هم نبود که اینبار صداشو از فاصله نزدیکتری شنیدم: وایسا! نفس کم آورده بودم و سرعتم کم شده بود، انگار دیگه جون دویدن با این حال و نداشتم که رفته رفته از حرکت
ایستادم. حالا تو یه قدمیم حسش میکردم که چرخیدم سمتش و با اینکه صدام در نمیومد بریده بریده گفتم: مانتوم مانتوم پاره شده… گفتم این کت و… کت و براتون میارم فقط… فقط دنبالم نیاید! اون هم به نفس نفس افتاده بود اما کوتاه نمیومد: دیدم مانتوت هیچی نشده بود کت و پس بده!
عقب عقب رفتم: نمیتونم نمیشه. تکرار کرد: كت وبده. اگه کت و بهش میدادم آبرو حیثیت برام نمیموند که باز هم مقاومت کردم و دو دستی کت و چسبیدم و سری به نشونه رد حرفش تکون دادم: گفتم که نمیشه. گام بلندی به سمتم برداشت. _منم نمیتونم این کت و بسپارم به تو… و تو یه حرکت …