رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
رمان 1411

رمان 1411 اثر گیسو خزان لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها

پول برای من همه‌چیز نیست. من این کار را برای خودم انجام می‌دهم، برای هیجان، برای رهایی از روزمرگی‌ های خسته‌کننده. این کار برای من یک هدف است، یک رسالت انسانی. انجامش می‌دهم تا چهره‌ای واقعی آدم‌هایی مثل تو را پشت اسم و رانت هر کاری می‌کنند و از فرار می‌کنند، می‌کنند. این کار برایم یک مصرف شده، تنها چیزی که آرامم می‌کند، چهره‌ای فاصد امثال شماست. برای همین از هیچ‌چیز نمی‌ترسم، حتی اگر بهایش جانم باشد و در نهایت توسط یکی مثل تو از بین بروم باشد.

خلاصه‌ رمان 1411

مثل همیشه حق به جانب بود و طلبکار.. عالم و آدم هم روی تصمیم اشتباهش رای می دادن.. حاضر نبود قبول کنه و باز می گفت اشتباه از خودتونه مثل این که حواست نیست تو چه فصلی هستیما اون جا تو ارتفاعاته تا وسطای بهار همینه می خواستی تا اون موقع صبر کنیم؟ – خب یه خر دیگه رو میفرستادی.. چرا من باید تو این هچل بیفتم؟ همه جونم یخ زده بهنود
کی بود سرش درد میکرد واسه جنجال؟ کی بود می گفت تو این پروژه هر چی کار پر هیجانه به من بده؟ کی بود می گفت اگه به ببینم یکی دیگه رو فرستادی دیگه نه من نه تو!

– من خاک بر سر .گفتم ولی منظورم از هیجان این نبود که راه رفتن عادیم تا مقصد مورد نظر دو سال طول بکشه.. چه برسه به این که یکی سر برسه و من لا به لای این برفا گیر کنم و حتى نتونم بزنم به چاک همون لحظه پام رفت روی سنگی که به خاطر وجود برفا ندیدمش و اون سنگه هم انقدری سنگین نبود که وزنم و تحمل کنه همین که از زیر پام سر خورد منم از پشت پرت شدم رو برفا و صدای آخ و نفرینم بلند شد – آخخخخخخ.. خدا نگذره ازت بهنود.. چی شد خوردی زمین؟ – زیر گل بری ایشالا لگنم شکست.. تا شورتم خیس شد.

بی اهمیت به حال و روزم با صدای بلند خندید و گفت: – مواظب باش دیگه مگه جلوی پات و نگاه نمی کنی؟ ببند دهنت و دیره آترا پاشو زود برو ببین چیزی پیدا می کنی یا نه. عوضش وقتی دست پر برگشتی.. یه جایزه خوب پیش من داری! و با بدبختی و وزن سنگین شده به خاطر لباس های که پوشیده بودم بلند شدم و دوباره راه حجیمی افتادم.. – عه ؟ مثلاً چیه جایزه ات؟ مکثی کرد و با صدایی که سعی داشت حرارت تنم و بالا حرارت تند ببره و تا حدودی موفق هم بود… لبخندی موذیانه ای رو لبم نشست و تو دلم «بی شرفی» نثارش کردم که خوب میدونست چه جوری وقتی عصبانی ام نیشم و شل کنه.

ولی نخواستم پرروش کنم و توپیدم – زخم نشی یه وقت؟ هلاک دست و دل بازیتم این که بیشتر جایزه خودته تا من دوباره خندید و گفت – حالا تو بیا یه جوری راضیت می کنم که خستگیت انسیت می کنم که خستگیت در بره.. نگران نباش! همون لحظه چشمم به جایی خورد که شبیه همون تصویر نقاشی شده توسط بهنود بود. یه سری پنجره شیشه ای که از تو زمین در اومده بود هرچند که به خاطر برف و فاصله زیادم خوب نمی تونستم تشخیصش بدم ولی به نظر می اومد خودش باشه که آروم گفتم – خیله خب.. قطع کن انگار رسیدم صداش جدی شد و گفت …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
پول برای من همه‌چیز نیست. من این کار را برای خودم انجام می‌دهم، برای هیجان، برای رهایی از روزمرگی‌های خسته‌کننده. این کار برای من یک هدف است، یک رسالت انسانی. انجامش می‌دهم تا چهره‌ای واقعی آدم‌هایی مثل تو را پشت اسم و رانت هر کاری می‌کنند و از فرار می‌کنند، می‌کنند. این کار برایم یک مصرف شده، تنها چیزی که آرامم می‌کند، چهره‌ای فاصد امثال شماست. برای همین از هیچ‌چیز نمی‌ترسم، حتی اگر بهایش جانم باشد و در نهایت توسط یکی مثل تو از بین بروم باشد.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    1411
  • ژانر
    عاشقانه، معمایی، مافیایی
  • نویسنده
    گیسو خزان
  • صفحات
    6284
خرید کتاب
50,000 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 209 بازدید
  • 50,000 تومان
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.