دانلود رمان سودا از ملیسا حبیبی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، طنز، همخونه ای، مذهبی، ازدواج صوری
تعداد صفحات : ۳۴۰۵
خلاصه رمان:
دختری به اسم سودا که عاشق رادمان هم دانشگاهیش میشه اما وقتی با خواهرش آشناش میکنه عاشق هم میشن و رادمان با خواهر سودا ازدواج میکنه سودا برای فراموش کردن رادمان به خارج از کشور میره تا ادامه تحصیل بده و بعد چهارسال برمیگرده اما میبینه هنوزم به رادمان بی حس نیست برای همین تصیمیم میگیره ازدواج کنه با اولین خواستگارش …
قسمتی از داستان سودا :
به تصویر خودم تو اینه نگاه کردم یه کت شلوار نسکافه ای رنگ که از آمریکا خریده بودم تنم بود. موهامو بافته بودم گذاشتم یک طرفم، روش یه شال ساده سفید انداخته بودم. مامان گفته بود حتما حجابم کامل باشه چون خانواده مذهبی هستن اما من توجهی نکردم و همونطوری که همیشه جلوی
نامحرم حجاب میزاشتم، گذاشتم. همیشه بدنم پوشیدست شالم دارم ولی موهام معلوم میشه صورتمم یه آرایش ساده داشتم تا فقط رنگم پریده نباشه. نمیدونستم این کار درستیه که وقتی هنوز خودم از احساساتم مطمئن نیستم یکی دیگه رو وارد این زندگی کنم؟ اما اگر یه تصمیم درست نگیرم
زندگی سها رادمان و حتی خودمم خراب میشه، شاید تونستم کسیو پیدا کنم تا رادمان فراموش کنم، شاید دوباره عاشق بشم؟ با باز شدن یهویی در برگشتم سمت شخص وارد شده که سها بود. سها تحسین آمیز نگاهم کرد با ذوق گفت: دختر خیلی خوشگل شدی ماه شدی اصلا، میخوای همون اول دل
پسره مردمو ببری اره؟ خندیدم بین خنده گفتم: سها بزرگش نکن جوری که همیشه تو مهمونیا میپوشم پوشیدم. سها دستاشو کوبید بهم گونمو بوسید گفت: سودا ایشالله امشب همه چیز خوب پیش بره و سرسامون بگیری. لبخند تشکر آمیزی زدم دستاشو گرفتم بوسیدم اروم گفتم ایشالله …