رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
رمان راننده سرویس

رمان راننده سرویس اثر خورشید sun daughter لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها

چهار دوست جدانشدنی که سال‌ها در یک کلاس و یک رشته تحصیلی، با تغییر بزرگ روبه‌رو می‌شوند. کلاس‌هایشان عوض می‌شود و برای اولین بار بعد از شش سال، دو به دو از هم جدا می‌شوند. اما ماجرا به اینجا ختم نمی شود! روز بعد، راننده‌های همیشگی سرویس‌شان جای خود را به پسری جوان می‌دهد که حضورش آرامش همیشگی‌شان را به چالش می‌کشد…

خلاصه‌ رمان راننده سرویس

خداحافظی کرد.ترانه نفس عمیقی کشید… سحر حساب کتاب میکرد…. پریناز به رند بودن شماره ی ارش فکر میکرد وشمیم نگاهی به ساعت انداخت و خدا را شکر کرد شیدا تا یک ساعت دیگر از کلاس نقاشی باز نمیگردد….اما در انتها ذهن همه شان به یک نقطه ختم میشد. نگاهش به ساک و جعبه ی گوشه ی اتاقش افتاد…پس واقعیت داشت… فرزین داشت میرفت…نفس عمیقی کشید… خودش را روی تخت پرت کرد و به سقف خیره شد.دست هایش را زیر سرش قلاب کرد و چشم هایش را بست… دو هفته از ان دعوای کذاییشان گذشته بود…

فرزین در به در دنبال خوابگاه بود… صدای در را شنید … اهمیتی نداد…فرزین مغموم و گرفته به سمت وسایلش رفت… چند تا ازکتاب هایش داخل جعبه جا نمیشدند… انها را در کوله اش قرار داد… تقریبا هر چه داشت جمع کرده بود.سورن صدای برخورد وسایل را میشنید… هر چند فرزین نهایت سعیش این بود که ارام کارش را انجام دهد.سورن لای پلک هایش را باز کرد و او را نگریست… چهره اش جدی بود… اخم کوچکی هم در میان دو ابرویش پیدا بود.یعنی واقعا داشت میرفت…سورن روی تخت نیم خیز شد.فرزین زیر چشمی نگاهش کرد…به ارامی از جایش بلند شد و پاکت و دسته ای از چک پول را کنار سورن روی تخت گذاشت.

سورن نگاهی به پاکت و پول ها انداخت… میدانست تمام پس انداز فرزین است. بالاخره سکوت را شکست و گفت:این چیه؟ فرزین نفس عمیقی کشید و گفت:اجاره ی تمام روزهایی که اینجا بودم…مثل امین و شهاب حساب کردم…. در حین ادای این جمله به سورن نگاه کرد. سورن بی تفاوت گفت: اهان…از درون حرص میخورد… حتی یک لحظه قلبش به تپش افتاد… اما به خود مسلط شد…پول ها را برداشت و مشغول شمردن شد. فرزین اهی کشید و زیپ ساکش را بست. سورن همچنان میشمرد… تمام حرصش را سر اسکناس ها و چک پول ها خالی میکرد.چند لحظه بعد گفت: پونصد تاش کمه….

فرزین نگاهش کرد… سورن عادی به او خیره شده بود.فرزین سرش را پایین انداخت و گفت: جورش میکنم….و با اب دهانش بغضش را خورد.سورن: کی میری؟ فرزین: همین امروز…سورن: اخه سپردم یکی جات بیاد…دروغ میگفت اما با حرص این جمله را به زبان اورد… فرزین حرفی نزد… کمی بعد گفت: زودتر از اینا باید میرفتم…سورن شانه هایش را با بی قیدی بالا انداخت و گفت: اره….فرزین چیزی نگفت…سورن پوست لبش را میجوید…نفس عمیقی کشید… فرزین ساعتی را که سورن دو سال پیش برای تولدش خریده بود را از دستش در اورد… سورن ایستاد…. حالا تند نفس میکشید…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
چهار دوست جدانشدنی که سال‌ها در یک کلاس و یک رشته تحصیلی، با تغییر بزرگ روبه‌رو می‌شوند. کلاس‌هایشان عوض می‌شود و برای اولین بار بعد از شش سال، دو به دو از هم جدا می‌شوند. اما ماجرا به اینجا ختم نمی شود! روز بعد، راننده‌های همیشگی سرویس‌شان جای خود را به پسری جوان می‌دهد که حضورش آرامش همیشگی‌شان را به چالش می‌کشد…
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    راننده سرویس
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    خورشید sun daughter
  • ویراستار
    رماندونی
  • صفحات
    ۱۶۶
خرید کتاب
50,000 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 2,894 بازدید
  • 50,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.