دانلود رمان نیمرخ از عادله حسینی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۵۱۴
خلاصه رمان:
شیوا دختری که مادرش رو تو یه تصادف از دست داده و حالا از پدر مریضش پرستاری میکنه. دختر داستان در یک آموزشگاه نقاشی تدریس میکنه و با ورود یک دختر بچهی کارآموز به آموزشگاه مسیر زندگی شیوا عوض میشه …
قسمتی از داستان نیمرخ :
دست عرق کرده ام را روی بند کوله ام جا به جا میکنم و نگاهم را به نغمه کلافه میدهم. یک نگاهش به ساعت بزرگ روی دیوار است و نگاه دیگرش به سمت سارینا تاریکی پشت پنجره و سکوت سالن بزرگ آموزشگاه عجیب در ذوقم میزند. نغمه برای چندمین بار تا در ورودی میرود و به بیرون سرکی
میکشد. با چهره ای به مراتب آویزان تر از بار قبل به سالن بر میگردد. مضطرب کف دست هایش را به هم میساید و درمانده از من میپرسد: شیوا نیومدن دنبال بچه چیکار کنم؟ شب شد. نگاهی به سارینا میاندازم. خسته و مظلوم خیره است. قدمی به سمت نغمه بر میدارم و آرام میگویم: چته تو؟
چرا اینجوری شلوغش می کنی؟ خب یه زنگ بزن بیان بچه شون رو ببرن اینقدر آشفته ای بچه هم وحشت کرده. -یعنی میگی زنگ بزنم! زشت نباشه یه وقت! نگن ما مشکل داشتیم حاضر نشدن نیم ساعت بیشتر بچه رو نگه دارن! خنده ناباوری میکنم: چی میگی برا خودت؟! مگه اینجا مهد کودکه
که نیم ساعت بیشتر بچه بمونه؟ آموزشگاه رأس ساعت تعطیل میشه تا همین جاشم باید ممنونت باشن که صبر کردی و زنگ نزدی. نغمه با مکث نگاهش را از رویم بر میدارد و به سمت میز میرود گوشی اش را از داخل کیف بر میدارد و قدم زنان شماره میگیرد الو سلام خوب هستید خانم شمس؟