رمان انتقام در برابر اشتباه عاشقانه اثر دلارام لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
دخترا متفاوت اند. یه وقتایی تصمیمایی میگیرن که پشتش کلی اتفاق براشون میوفته. گاهی یه سریاشون برای اولین بار که عاشق میشن،صبر نمیکنن تا معشوقشون قدم اولو جلو بیاد.خودشون قدم اولو یعنی خاستگاری کردنو بر میدارن. بعضی وقتا این میشه اولین اشتباه اما میشه اسمشو گذاشت عشق عاشقی که برای عشقش هرکاری رو میکنه تا داشته باشش. عاشقی که کسی که عاشقش نیستو عاشق خودش میکنه. حالا به هر روشی. و معشوقی که به طمع انتقام جلو میاد و خودش توی دام عاشق میوفته اما ترس داره از اعتراف به عشق و اما در نهایت…
کرواتمو از روی تخت برداشتمو اومدم بیرون. رفتم سمت اتاق مامانو در زدم. + بیا تو راشد. درو باز کردم وارد اتاق شدم. جلوی آیینه ایستاده بود و داشت روسریشو سرش میکرد. کرواتو گرفتم طرفشو گفتم: میشه ببندینش. + تو هنوز یاد نگرفتی اینو ببندی؟ _ شما بهتر میبندی. کرواتو ازم گرفتو دور گردنم انداختو از دور یقهی پیراهنم ردش کرد.
مامان: خداروشکر که بالاخره داری ازدواج میکنی،دیگه از توام خیالم راحت شد. الهی که خوشبخت بشین هردوتون. مامان: فقط من هنوزم نگران یه چیزی هستم راشد. + باز نگران چی؟ _ اینکه اگه پگاه جریان تو و نیلو رو بفهمه چی میشه. دستی رو روسریش کشیدمو گفتم: چقدر روسری تون بهتون میاد. مامان: چرا جوابمو نمیدی راشد؟؟ سرمو پایین انداختمو گفتم: بالاخره یه روز میفهمه.
مامان: یعنی چی یه روز میفهمه؟؟!!! + مامان جان انقدر نگران زندگی من نباش. من دیگه بچه نیستم،دارم متاهل میشم. از این به بعد خودم باید یه زندگی رو اداره خودم،پس لطفا ول کن این چیزا رو غصه ی زندگی منو نخور انقدر. از اتاق رفتم بیرونو توی بالکن ایستاده بودم. هر پسری روز عقدش مطمئنا جز بهترین روزای زندگیشه اما من داشتم به نقشه و انتقامو اون فیلم لعنتی فکر میکردم. یادآوری اون فیلم همه ی ذهنمو بهم ریخت.
دستمو توی جیب شلوارم کردم تا سیگارمو بردارم که یادم اومد گذاشتم توی ماشین. سیگار و فندکو از توی ماشین برداشتمو یه سیگارو روشن کردم. سعی میکردم با هرپک سیگار چیزایی که باعث میشه تمرکز بهم بریزه رو فراموش کنم و خودمو آروم کنم. تا صدای زنگو شنیدم سریع سیگار انداختم روی زمینو با پام خاموشش کردم. خاستم برم درو باز کنم که مامان باز کرد. ریما و شوهرو دخترش بودن که قرار بود بیان دنبال مامان تا من برم دنبال پگاه. ماکان جلو اومدو دستشو به سمتم دراز کرد.