دانلود رمان شهرزاد از مریم جلالی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، هیجانی، روانشناسی
تعداد صفحات : 1681
خلاصه رمان:
شهراد پسر جذاب، پولدار و البته انحصارطلبیه که سال هاست عاشق ممنوعه زندگیش شده، دختری دلبر و شیطون به نام شهرزاد که همخونه اش هست و همه حتی خود اون دختر فکر میکنند خواهر و برادر هستند و شهراد به دلیل اینکه شهرزاد نمیدونه نسبتش باهاش چیزی به جز اونیه که تو شناسنامه هاشون نوشتن، برخلاف اینکه قلبش رو بهش بدجور باخته و تموم ذهنش رو پر کرده اما مجبور به حفظ ظاهر شده، اما ما بین آموزش های پیانو و گیتاری که شهراد به شهرزاد میده، یه جایی افسار این عشق از دستش میره و باعث میشه زیر قول و قرارش بزنه و پرده از یک راز بزرگ برداره و بره سراغ شهرزاد تا …
قسمتی از داستان شهرزاد:
تو یک پایت را روی پله گذاشتی و یک پله پایین رفتی و بعد دوباره به طرفم برگشتی و گفتی: تو چی شهراد!؟ با همین لباس میای پایین!؟ نگاهی به خودم کردم. با همان لباس هایی بودم که از بیرون آمده بودم. تی شرت یقه گرد سفید با کت تابستانی طوسی به تن داشتم. چشمکی زدی و گفتی: البته
که تو هر چی بپوشی بهت میاد چون ذاتا جذابی. بعد در حالی که پله ها را پایین میرفتی گفتی: اما اگه خواستی عوض کنی اون تی شرت مشکی مارک رو که از دبی آوردی بپوش. با اون دیگه امشب چند تا کشته مرده میدی. صدای خندیدنت در گوشم پیچید و من همان جا ایستادم تا صدای
خندیدنت قطع شد و از جلوی چشمانم محو شدی. دست بر پیشانی ام کشیدم و نفس حبس شده ام را بیرون دادم. وارد اتاقم که چسبیده به اتاقت بود شدم و یکراست به طرف کمد لباسهایم رفتمو لباسی را که به آن اشاره کرده بودی برداشتم و پوشیدم. نه به این خاطر که کشته مرده پیدا کنم، به این
خاطر که در نظر تو جذاب تر باشم. دستی به موهایم کشیدم و ته ریشم را مرتب کردم و بعد موقع بیرون رفتن از اتاق کت مشکی ام را هم برداشتم و با بیرون آمدن از اتاق، به طرف پله ها آمدم. از پله ها که پایین رفتم صدای موسیقی بلند و بلندتر شد و نوای خواننده نه فقط در گوشم، که در دلم خوش نشست …