دانلود رمان معشوقه شیطان از سما اسفندی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۷۲۱
خلاصه رمان:
-شیطان اینه؟ با تعجب به منصور نگاهی انداختم. -اره قربان اینه. -اما اینکه… -اره یه زنه؟ گول قیافه مظلومشو نخورید قربان، مارمولکیه که دومی نداره. متعجب به دختر مقابلم نگاهی انداختم. چشمان کشیده، قد متوسط، اندام مزون. -میبینی اقا چشماش خدای شرارته بهش میگن شیطان ساکت این دختر بیشتر به الهه زیبای رم باستان می خورد تا شیطان ساکت. -چرا ساکت؟ -چون اون لالِ قربان. بیاختیار قهقهای زدم یک دختر بچه لال اینجوری تن و بدن این نره غولها رو لرزونده؟ -پاشو خودتو جمع کن مرد …
قسمتی از داستان معشوقه شیطان :
“مهرا” میدانستم چیزی این میان درست نیست احتمالا خوان به داوود شک کرده بود. این را از رفتار ضد و نقیضش به راحتی میتوان فهمید اما در برابر تمام آنچه که میدانست فقط سکوت کرده بود سکوت بی شک آران هم در جریان بود. این از پچ پچ های در گوشی پیش از حرکت شان مشخص
بود. _قشنگ شدی! صدای بم مردانه اش فضای ساکت کابین ماشین را شکست. اینکه یک مرد بدون چشم داشت تو تعریف کند چه لذتی دارد؟ شبیه به یک حس ناشناخته است یک ناب بی تکرار. _خوشگل بودم… متوجه بودم این روزها هر جا که میروم آران هم در پس من میآید. _مجید ازت خواسته مثل
سایه دنبالم باشی؟ که سه روزه هر جا میرم هستی؟ -اره قبل از رفتنش. -من رو سپرد به کسی که بهم اعتماد نداره؟ طعنه کلامم را خوب گرفت خوان بیمار بود و آران بیمار روحی او شکاک بود این از نگاهش و رفتارش کاملا مشهود بود. -تو رو سپرد به کسی که واقعا نمیشناختت! متوجه حرفش نشدم
نه تا وقتی که شرح آنچه دیده بود را گفت از خشم و خجالت به تن کلماتش آوار شدم. همین مانده کس دیگری بفهمد خوان راه و بیراه به قصد غارت به من شبیخون میزند. بعد از مکالمه درون ماشینی پرده های چشمم کنار رفت آران برایم مرد شکاک بیمار نبود او دیگر حتی سرهنگ تبریزی هم نبود …