دانلود رمان سراب من از فرناز احمدلی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، طنز
تعداد صفحات : ۲۶۸۲
خلاصه رمان:
عماد بوکسور معروف، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست. با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ… بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله. انقد عصبی و خشن که همه مدیر برنامه هاش سر یه هفته فرار میکنن و خودشونو گم و گور میکنن. تا وقتی که پای سراب به عمارتش باز میشه. مدیر برنامه جوون و آرومی که طلاق گرفته و یه دوقلو داره. دختری که زندگیش بخاطر عقاید قدیمی یسریا جهنم شده. تنها چیزی که می خواد خوشبختی و آرامش بچه هاشِ …
قسمتی از داستان سراب من :
واسه آخرینبار صورتشو چک کرد کلافه آینه کوچک عروسکی رو تو کیفش انداخت… کلی کرم به صورتش زده بود تا جای دست پدرش محو شه ولی بازم مشخص بود انقد آرایش کرده بود که میتونست باهاش بره عروسی عادت به اینهمه آرایش نداشت در واقع خیلی کم پیش میومد سمتش بره. پوستش
صاف بود و نیازی به کاور کردن نداشت. یکم از موهاشو تو صورتش ریخت درو باز کردو داخل رفت.. نفس عمیقی کشید با قدمای محکم از کنار مجسمه گرگ رد شد داخل رفت سعی کرد تا حد امکان با کسی فیس تو فیس نشه.. نمیخواست متوجه کبودی صورتش شن.. داخل که رفت صدای بلند رامان
شوکش کرد: عقلتو از دست دادی؟!؟ داری منم مثل خودت دیوونه میکنی عماد بخدا سرمو از دستت میکوبم به دیوار.. واسه چی افتادی دنبال دختره؟! میخواستی چیکار کنی ها؟! بگیری بکشیش؟!؟ آره؟؟ میخوای قاتل شی؟!؟ عماد بیتوجه به داد و بیدادش آروم با گوشیش ور میرفت. -میخواستم
یه درس درد حسابی بهش بدم. رامان موهاشو چنگ زد: دادی دیگه اگه من بی پدر و سراب خانوم نبودیم دختره رو کشته بودی… یجوری سکتش دادی میخواد جمع کنه از ایران بره … عماد: سرت بهتره؟!؟! سراب هول از اینکه متوجه اومدنش شده بود جلو رفت: سلام بله. ببخشید نمیخواستم فال گوش وايسم …