دانلود رمان توتیای چشمم از مسیحه زاده خو کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : 716
خلاصه رمان:
روایتی عاشقانه بین دختری با قلبی پر از مهر و پسری تنها و پرازکینه و نفرت از زندگی… به زودی رونمایی میشود از داستانی بسیار زیبا و عاشقانه هایی بسیار لطیف و خاص همراه شوید با توتیا و امیرپاشا. توتیایی که چشمان امیرپاشا میشود در تاریکی این زندگی پر از جبر. «دلم تاریک بود، چشم بهانه بود، تو در قلبم روشن شدی» …
قسمتی از داستان توتیای چشمم:
پونه هنوز آثار خوشحالی تو نگاهش و لحنش پیدا بود، گفت: اینطور که با این حرف زدم بیمارشون بد قلقه هر پرستاری رو به راحتی قبول نمیکنه. من: نکنه بد اخلاق و مریض و عصبيه.. اعصاب میخواد انصافا سخته کنار اومدن با اینطور مریضایی. پونه لب تر کرد و گفت: والاه یارو گفت بیمارشون
بد قلقه پرستار رو به راحتی قبول نمیکنه. مینا با خنده گفت: تو خوشگلی توتیا به ظاهرت ممکنه توجه کنه. با اخم گفتم: مرده شورتو ببرن با این طرز فکرت چه ربطی داره اخه نفسی بیرون دادمو ادامه دادم: اخه یه پیرمرد پیرزن چی حالیشونه مینا باز رو حرف خودش بود و گفت: تو هم خوشگلی هم
مهربون. سوای اینکه همه کمک های اولیه و دوره کامل بهیاری رو گذروندی. با خنده تو لحنش ادامه داد: پیر مرد ۹۰ ساله با دیدنت جانی تازه یابد. با لبخند گفتم: زهرمار افکارتو درست کن نکبت. مینا خواست بحث رو عوض کنه که گفت: بیخیال این حرفا… اپنا تمام وقت میخوان. چینی به ابرو دادم که
ادامه داد: فردا اول وقت برو برا مصاحبه ببین شرایطشون چیه بعد تصمیم بگیر. نفسی بیرون دادم و گفتم: تمام وقت انصافا سخته خصوصا شرايط من. پونه: فعلا که تمام وقت باشه عالیه.. اینجا رو خب تا یه ماه دیگه و چه بسا کمتر باید تحویل بدیم. من: اوووف تابستونو بمونم مامان اجازه نمیده …