دانلود رمان همین گوشه از آسمان از لیلا نوروزی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۳۶۱
خلاصه رمان:
نور از شیار پرده افتاده بود پشت پلکهایم. خوابم کال مانده بود. درست مثل چند شب قبل. روی پهلو چرخیدم و چشم باز کردم. صورت مادری با فاصلهی کمی از من روی بالش آرام گرفته بود. چشمهایش بسته بودو لبهایش میلرزید. نفسش بوی ماندگی میداد. بوی دهانی بدون دندان. به کندی روی تشک نشستم. موهایم را روی شانه جمع کردم و چشم دوختم به حرکت کرخت عقربههای ساعت که انگار یک جهان روی شانهشان سنگینی میکرد.
قسمتی از داستان همین گوشه از آسمان :
دلم میخواست ذهنم را از آنچه اتفاق افتاده بود جدا کنم. از تمامش ولی نمیشد تصویر آیین مثل خواب فراموش شده ای مدام از پس ذهنم میلغزید و بالا می آمد. هربار واضح تر بار قبل. کار وقتی سخت تر میشد که پیشنهاد بابا و حرف های مامان هم میآمد و مینشست وسط افکارم. کلافه و خسته
گوشی را از جیبم بیرون آوردم و وارد اینستاگرام شدم به این امید که چیزی بندهای پیچیده به دست و پای روحم را باز کند. اینستاگرام که بالا آمد اولین پست از پیج نغمه بود. یک ویدئو که تصویر پیرمرد روی کاورش، امید شنیدن یک قطعهی جدید را میداد. هندزفری را به گوشی وصل کردم و
گذاشتمش توی گوش هایم. چشم هایم را بستم سرم پر شد از نوای تار و سنتوری که ماهرانه نواخته میشد. مثل نسیم عصرگاهی که میلغزید روی صورتم. به دقیقه نکشید کسی میان نوای تار و سنتور خواند «هنوزم چشمای تو مثل شبای پرستاره ست. هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره ست.»
چشم هایم تا انتها باز شد با عجله دست کشیدم روی صفحه سیاه گوشی تصویر هنوز روی پیرمرد بود و نیم رخ مردی که کنارش سنتور میزد. در جایی که به نظر میرسید خانهی پیر مرد باشد صدایش هنوز در گوشم میخواند: هنوزم وقتی می خندی دلم از شادی میلرزه هنوزم با تو نشستن به همه دنیا میارزه …