دانلود رمان تو یه اتفاق خوبی از سیده مهری هاشمی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : 5958
خلاصه رمان:
سپاسِ نیکزاد یکی از بزرگ ترین شرکتهای واردات و صادراتِ میوه تو کشور رو داره، اون یه آدمِ خوش گذرونه و از ازدواج فراری، همهی زندگیش به کار کردن و خرج کردن واسه تفریحاتش گذشته و یه زندگیِ رو روال داره تا این که متنِ وصیت نامهی پدرش توسطِ عموش بهش اطلاع داده میشه و اون میفهمه که در واقع هیچی نداره و اگه قراره اموالی که از پدرش بهش رسیده به نامش بشه باید حتماً ازدواج کنه و مجبور میشه به عموش دروغ بگه که ازدواج کرده اما نمیدونه عموش که خارج از کشوره واسه دیدنِ همسرش به ایران میاد …
قسمتی از داستان تو یه اتفاق خوبی:
چنگی به موهام میزنم که تقه ای به در میخوره، خیلی زود صدای منشی تو گوشم زنگ میزنه و صورتم جمع میشه، کی بهش گفته که من کَرَم که این جوری جیغ میزنه؟ یادم باشه تو اولین فرصت این دختر رو هم اخراج کنم صداش خیلی تیزه و این من رو اذیت میکنه. جنابِ نیکزاد از شرکتِ تجلی
تماس گرفتن، انگار امروز مرجوعی زیاد بوده. نه این دیگه خارج از توانمه، از جا میپرم و خودم رو بهش میرسونم، این قدر نزدیک که ترسیده به دیوار میچسبه و کاغذهای توی دستش رو نگه میداره، خیره تو چشم های دو دو زنش به حرف میام: مرجوعی زیاد بوده یعنی چی؟ آبِ دهنش رو پر
صدا قورت میده و بریده به حرف میاد: قر… قربان… انگار میوه های تهِ سبدها همش گندیده بوده، به من که این جوری گفتن. چشم هام رو واسه ثانیه ای روی هم میذارم و لبِ پایینم رو از حرص گاز میگیرم، چه کنم من با این بی کفایت ها؟ اعتبارِ شرکتمو دارن با خاک یکسان میکنن. -برو بیرون.
یه قدم به چپ، سمتِ در برمیداره. _چ… چشم. _تا آخرِ تایمِ کاری نه صداتو بشنوم نه قیافتو ببینم به هر دلیلی. _چشم چشم. بیرون میره و من در رو پشتِ سرش محکم میبندم، بد شانسی پشتِ بد شانسی، با این گندِ جدید چه کنم؟ سمتِ میز میرم و با برداشتنِ گوشیم و سوییچم از اتاق بیرون میزنم …