دانلود رمان افسون زمان از سما اسفندی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، هیجانی، تخیلی
تعداد صفحات : 2557
خلاصه رمان:
من #اریانام دختری که یک روز بدون اینکه بدونم چطوری سر از #جنگل در اوردم، دختری که #جفت و نشان شده یک مرد ۲۵۰۰ ساله است مردی که حالا بعد از سالها من رو از خانواده ام جدا کرده تا …
قسمتی از داستان افسون زمان:
صدای فریاد سپهان هر لحظه بالاتر میرفت، به طوری که نگران حنجره اش شده بودم. نمیدونم چرا روی ازدواجی که من راضی نبودم اصرار میکرد. _باید، میفهمی باید باهاش ازدواج کنی ساریکا… نمیخوام دیگه حرفی ازت بشنوم. دستمو کلافه روی چشم هام کشیدم،خشم و خستگی کاملا از
حرکاتم پیدا بود، دندون هامو روی هم فشردم. تمام تلاشم برای حفظ آرامش و بلند نشدن صدام به بن بست خورد. سپهان کور و کر شده بود و من رو نمیفهمید. _تو گوش کن، من..این..ازدواج..رو..نمی خوام. به سپهانی که کلافه تر از من طول و عرض اتاق رو طی میکرد و محکم موهاشو رو با
دست هاش چنگ زده بود، نگاه کردم، بیتوجه به صدای نفس های عصبیش و دندون های که روی هم میسابید ادامه دادم: دلیل اصرارت چیه؟ نکنه برات سودی داره؟ چنان به طرفم برگشت که با ترس چندقدم عقب رفتم. با صدایی که از خشم میلرزید فریاد زد: سود؟ اخه احمق چه سودی برای من داره؟
من صلاحتو میخوام. پوزخندی زدم که بیشتر شبیه زهرخند بود تا پوزخند! با تعجب گفتم: صلاح منو؟ -اره اره صلاح تو رو چرا نمیفهمی! موقعیت پسره و خانواده اش عالیه، خوش بختیت تضمین شده است. فقط بخاطر موقعیت؟ با حرف بعدیش صدای خورد شدن غرورم رو شنیدم.. با حرص ادامه داد …