دانلود رمان یوفوریا از آنید کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : 1757
خلاصه رمان :
همه چیز از اونجایی شروع شد که تصمیم گرفتم این شهر آلوده و خالی از احساس و پشت سرم رها کنم و برگردم به مامن گاهم. جایی که میتونم خودم باشم و صدای فلوتم با جریان آب همبازی بشه. اما نمیدونستم آشنایی با اون میتونه کاری کنه از سیاه چاله هاش که پناهگاهم شده بود، فرار کنم به همون برزخ قبل.. اما اینو نمیتونم پنهان کنم که کنار این ممنوعه بودن خیلی خوشه، و منم عاشق سرخوشی …
قسمتی از داستان یوفوریا:
وقتی به دو قدمی صبوری رسیدند مرد با احترام سری تکان داد و سلام کرد. پاسخش را دادند و قبل اینکه در را برایشان باز کند گفت: آقای صبوری ما نمیریم خونه جای دیگه ای کار داریم. بدون اینکه سرش را بالا بیاورد چشمانش را یک بار باز و بسته کرد و در را برایشان گشود سپس با لحنی مقتدر به
حرف آمد: بفرمایید! نفس کلافه ای کشید و با تمشک سوار ماشین شد سکوتش را درک میکرد بحث که به قوانین و مقررات سختگیرانه پدرش میرسید؛ او هم معذب میشد و در لاک خودش فرو میرفت. میدانست تمشک از شرایط دختر راضی نیست، ولی این را هم میدانست لب به سخن باز
کردنش برای دختر هیچ فایده ای ندارد چون حرف، حرف اردلان خان بود. آقای صبوری از داخل آینه نگاهی به صورتش انداخت و با جدیت گفت: پدرتون خواستن شما رو ببینن! ابروهایش به آنی از سر تعجب بالا رفت و سرش را به سمت تمشک برگرداند کمی در چشم های هم خیره شدند و در آخر
همان طور که اتصال نگاهشان را قطع میکرد رو به آقای صبوری پرسید: بابام خواست منو ببينه؟ -بله. سکوت کرد و بی حرف به صندلی مقابلش زل زد. دروغ چرا؟ خوشحالی ای که با شنیدن این حرف در رگ هایش جریان پیدا کرد، چیز غیر قابل انکاری نبود. اردلان انقدر مشغله کاری داشت که …