غنا و پیچیدگی هر تمدنی را با وارسی اساطیر آن تمدن می توان ارزیابی کرد، و اساطیر آفرینش، روایتهایی هستند که جهان بینی عمومی جاری در یک فرهنگ را بازنمایی می کند و به پیچیده ترین پرسشهای مردمش پاسخ می دهند. مردمان برای تفسیر آنچه که هست، توجیه آنچه که می کنند و تشخیص آنچه که باید باشد، به دامن اسطوره پناه می برند. این قاعده ایست که در همه گاه و همه جای غالب است. فرقی نمی کند که مردمان خاستگاه خود و سرزمین شان را به ظهور تپه ای آغازین از دل نیل منسوب کنند، یا نبردی آغازین را سر چشمه ی پیدایش گیتی و مینو بدانند. تمام اینها روایتهایی هستند که پیچیده ترین و غایی ترین پرسشهای طرح شدنی در یک تمدن را پاسخ می دهند. نظریهی دقیق و تجربی مهبانگ در کیهانشناسی امروز، و داستانهای زاده شدن ایزدان پیاپی از دل مادر زندگان و پدر بزرگی در روایتهای مانوی، همگی تلاشهایی نظری و ارزشمند برای پاسخگویی به چالشی دیرپا و ژرف هستند. چالشی که «از کجا آمدن و به کجا رفتن» بن مایه ی اصلی آن است…