رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی

چون خسرو انوشین روان در بهاران به آمل وساری و گرگان فرا می رسد و می بیند که سراسر در و دشت را سبزه و گل در بر گرفته است شکوفان می شود و بر فراز کوهی بلند می رود و به جنگل های انبوه و به گل ها و سنبل های رنگارنگ می نگرد و با دیدن آنهمه زیبایی و شکوه به ستایش و نیایش خدا برخاسته می گوید: خدایا تویی که ماه و خورشید آفریدی و جهانی بدین زیبایی و خرمی پدید آوردی که از آسمان پر ستاره باز شناخته نیست و آنکه از راه نابخردی جز ترا بستاید بی گمان جایگاه او دوزخ خواهد بود :
در و دشت یکسرهمه بیشه بود دل شاه ایران پر اندیشه بود ز هامون به کوهی بر آمد بلند یکی تازیی بر نشسته سمند سر کوه و آن بیشه ها بنگرید گل و سنبل و آب و نخجیر دید چنین گفت کای روشن کردگار جهاندار و پیروز و پروردگار تویی آفریننده هور و ماه گشاینده و هم نماینده راه جهان آفریدی بدین خرمی که از آسمان نیست پیدا…..

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 80 بازدید
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.