دانلود رمان چشمان سگ دارش از اعظم ابراهیمی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : 424
خلاصه رمان :
دختری از جنس درد، پسری از جنس کینه… زندگی شان جوری بهم گره خورد که حتی تقدیر هم حریفشان نشد… داستانی پراز فرازو نشیب ،عشق ،کینه ،عذاب و خشم..
قسمتی از داستان چشمان سگ دارش:
زنگ در را با انگشتی لرزان فشرد چند لحظه بعد در با صدای تیکی باز شد، مستأصل بود میترسید باز آش همان آش باشد و کاسه همان کاسه… باز ناسزا… باز نفرین… اما چاره ای نداشت راه داشت همینجا روبه روی در همین خانه که دست کمی از کاخ نداشت چادر میزد و بس مینشست تا افاقه کند
و گرهاش باز شود. در را آرام باز کرد و وارد حیاط درندشت و پر دار و درخت شد، از سنگفرش ها عبور کرد و به ساختمان نزدیک شد پایش میلرزید، دلش هم دسته کمی از پایش نداشت. سرش را بالا کشید، نفسش حبس شد در سینه. با هر که کنار میآمد با این یک نفر نمیتوانست زبان که نداشت!
نیش عقرب بود انگار، جوری حرف میزد که تا فیها خالدون این دختر میسوخت و جزغاله میشد چاره چه بود؟! باید با همین آدم زبان نفهم حرف میزد، حرف که نه ناسزاهایش را میشنید و دم نمیزد… -باز که تویی دختر؟ عجب رویی داری تو والا، این روی تو رو اگه سنگ پا داشت الان زمرد شده بود …
چی میخوای از جون ما؟ بابات که زد سایه سرمون رو ازمون گرفت حالا تو هم بیا و آسایشمون رو بگیر، بزارین به درد خودمون بمیریم دیگه یه روز خودت میای یه روز وکیلت میاد خواب و خوراک رو ازمون گرفتین. باز اشک پرده ای شد میان دیدگانش و تصویر بدبختیهایش باز این اشک لعنتی فرو ریخت …