دانلود رمان طلوع نزدیک است از دل آرا دشت بهشت کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : 1012
خلاصه رمان :
بعد از مرگ پدر و مادر طلوع، عمویش به ناحق، خانه و تمام اموال پدری را به برادر طلوع که داماد عمو شده، میدهد. طلوع در تنگنا قرار میگیرد بطوریکه پیشنهاد صیغهی رادمهر مردی ۴۰ ساله را قبول میکند تا هفتهای یکبار همدیگر را در هتل ببینند. رادمهر عضو شورا و کاندیدای نمایندگی شهر است و زن و یک پسر ۱۷ ساله و یک دختر ۱۲ ساله دارد. وقتی طلوع میفهمد عذاب وجدان میگیرد و از رادمهر درخواست فسخ صیغه را میکند ولی با اتفاقی مسیر زندگیش تغییر میکند.
قسمتی از داستان مرد بدلی:
دستم را بالا می آورم و گردنبندم را لمس میکند. بار چندم بود؟ با امروز دوازدهم. سر جمع چهارماه.. سه هفته از هر یک ماه و هفتهای یک روز و فربد همه اینها را میداند! کتش را از روی صندلی برمیدارد. گلویم را صاف میکنم. –آقای محبی؟ مکث میکند اما سمتم برنمیگردد. با تاخیر میگویم: دانشگاه
یه اردوی زیارتی به مشهد گذاشته… نمیگذارد حرفم را تمام کند. –به فربد بگو هرقدر لازم داشتی بهت میده و خداحافظی زیر لب میگوید و به سمت در میرود و خارج میشود. بغض به گلویم چنگ میاندازد. –لعنتی من که حرف پول نزدم! با چند نفس عمیق بغضم را پس میزنم. پتو را کنار میزنم و از
روی تخت بلند میشوم لعنتی واقعا احساس سرما میکنم. زمستان برای من همیشه ارمغان سرماخوردگی های طولانی داشته است او باید ملکه ام میشد.. ملکه فرمانروایی همیشه تنها که دیگر نمیخواست تنها باشد.. ملکه فرمانروایی که مرد بود.. اما مرد بدلی..! مردی که یک روز خود واقعیش بود و
یک روز مردی که پدرش میخواست… مردی که شخصیتش به زوج و فرد بودن روزهایش بستگی داشت! من مرد بدلی شدم تا شوم آنچه پدر میخواست… اما عاشق شدم… عاشق دختری که با من بودن را نمیخواست… او مرا نمیخواست و من پافشاری کردم… قلبش در گرو دیگری بود و من پافشاری کردم…