دانلود رمان ویلان از سروناز روحی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : ۷۵۶
خلاصه رمان:
بنیامین بدیع، سرگردون تر از این حرف هاست که بتونه برای زندگیش تصمیم درستی بگیره! همه چیز گره خورده… همه چیز گم شده… هویتش، اسمش، زندگیش… به بن بست رسیدن ساده تر از به مقصد رسیدنه!
قسمتی از داستان ویلان :
غلتی زد و چشم هایش را باز کرد، یک پتو رویش بود، با کلافگی از گرما آن را کناری انداخت نیم خیز شد، کمی طول کشید تا موقعیت را به یاد بیاورد! به ساعت خواب رفته روی دیوار نگاه کرد… دیرش شده بود. حداقل اگر میخواست سر وقت برسد، افتاب قاعدتا نباید وسط اتاق پهن میبود!
سریع از تخت پایین پرید، افاق با دیدنش گل از گلش شکفت و گفت: ببین کی اینجاست حاجی. حاج اقا با خنده گفت: از این ورا راه گم کردی. بنیامین باهول گفت: شرمنده من یکم عجله دارم…! و با دو پله ها را بالا رفت، باید دوش میگرفت، به خانه میرفت و لباسش را عوض میکرد. اصلاح میکرد!
ساعت ۸:۳۰ دقیقه بود! یک لحظه زیر دوش آب فکر کرد نکند آنا به محضر رفته باشد؟!! خمیر ریش را روی صورتش مالید! الان رهام اگر بود حتما میخواست مطمئن شود این ها خامه نیستند! یاد روزی افتاد که آنا برای اولین بار نان خامهای درست کرده بود و رهام میخواست با آن نان خامه ای هایی
که به صورتش مالیده بود صورتش را بتراشد! اگر آنا الان جلوی محضر معطل شده باشد چه؟! صورتش را شست حوله ای که افاق پشت در گذاشته بود را تنش کرد و حینی که بیرون آمد بردیا با خواب الودگی جلویش ظاهر شد! با غرولند گفت: چقدر سر وصدا میکنی تو؟! بنیامین اخمی به قیافه …