دانلود رمان خط هشتم از سروناز روحی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۷۸
خلاصه رمان:
خط هشتم بازگوی زندگی ها و حرف های ناگفتهی انسان هایی است که زادهی روزهای جنگ و خون نیستند… انسان هایی که نسل سوم ، نسل آزاد لقب گرفته اند… انسان هایی شاید واقعی… و یا شاید غیر واقعی…
قسمتی از داستان خط هشتم :
صدای اذان میومد… نمیدونم خواب و بیدار بودم یه نسیم خنک صورتمو نوازش میکرد. چشمامو باز کردم. دیار دستشو میکشید روی صورتمو میخندید چشمامو بازتر کردم … اما یه چشمک زد و روشو برگردوند و محو شد… ولی صورتم خنک خنک بود اتاقمو نگاه کردم تاریک و روشن بود… اذان
تموم شد. از جام بلند شدم و رفتم سمت دستشوئی… وضو گرفتم و از اتاق بیرون رفتم… ونوس هم بیدار شده بود و دنبالم میومد… وارد اتاق رو به روی اتاقم شدم… درو به روی ونوس بستم… اینجا تنها جایی بود که ونوس حق نداشت بیاد… البته حق نداشت تو اتاق ونوس و شوهرشم بره…
جانمازمو باز کردم. مهرم یه قلب بود که طرح حرم امام رضا روش نقش بسته بود. نمازم که تموم شد یه گوشه نشستم و زانوهامو بغل کردم با اینکه دیشب دمای صبح خوابیدم اما خوابم نمیومد از جام بلند شدم ونوس پشت در اتاق نشسته بود.منو که دید دمشو تکون داد یه دستی به کشیدم و غذاشو
اماده کردم و مقابلش گذاشتم. باید یه سر به سروشم میزدم.. اما ساعت تازه پنج بود. رفتم تو حموم و رفتم زیر آب یخ…
ساعت شش و نیم از خونه زدم بیرون.. ونوس دنبالم میومد. رفتم ته حیاط و قلادهش رو به میله روبه روی خونه چوبیش بستم… انگار غم عالم ریخت تو چشماش به حالت قهر رفت …