رمان شاه دزد دلربا اثر فاطمه غلامی لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
دلربا، دختری فقیر که در پرورشگاه بزرگ شده، به دنبال کاری است اما هیچ کس به یک دختر هجدهساله که نه مدرکی دارد و نه تجربه کاری، اعتماد نمیکند. یک روز، به طور اتفاقی با دوست دوران کودکیاش که اکنون یک دزد است، روبهرو میشود و ماجرای جدیدی در زندگی او آغاز میشود.
خندید. زل زدم بهش خوشکل میخندید. خندیدنشو دوست داشتم قیافش جوون تر به میرسید.. همین که سرشو بالا آورد و بهم نگاه کرد نگاهمو ازش دزدیدم. آب معدنیشو بازو گردو خورد. من سرش باز بود؟ ایمان چی؟ من سر آب معدنیه باز بود. ایمان راست میگیا چطور فهمید….؟ من : صدا نداد ایمان خندید و گفت: یعنی اگر صدا نداد سرش باز بوده؟.. خندیدم و گفتم آره امتحان چادرمو بیرون آوردم و گفتم من میخوام دوش بگیرم ایمان برو رفتم توی حموم لباسامو كه بيرون آوردم یادم اومد لباس نیوردم پوفی کشیدم و چشممو توی حموم چرخوندم با دیدن حولم نفس راحتى كشيدم و زیر دوش رفتم.
مطمعنم… حوله مو پوشیدم و رفتم بیرون ایمان روی تخت نشسته بود. با دیدن من زل زد بهم بلند شد و به سمتم اومد…
قیافش یه جوری بود بانو قیافش یه جوری بود من: چت شده تو؟ ایمان هیچی دستمو گرفت و من و سمت خودش کشید افتادم بغلش سرشو توے پس بانو من مست کردی؟ سرشو بلند کرد و گفت من مست نمیکنم .هیچوقت من: ولى… مگه نمیخواستی زن من بشی؟ متعجب خیره شدم بهش. چی میگفت این؟ بانو باور کنم که توی رویا نبودم و اینا واقعیت بود منو روی تخت پرت کردو روم خیمه زدو با چشنای خمارش گفت بیا امتحانش كنيم.
دستاش زیر حولم رفت و سرش توی گردنم اومد.. هيني كشیدم و بلند شدم بس بانو امکان نداشت. من و ایمان؟ من و ایمان دیشب سکس داشتیم؟… لباسای ایمان هر یکیش یه طرف بود حوله من!!.. حوله من پایین تخت افتاده بود و خودم لخت بودم
چیکار کردم من ؟ با اینکه دیشب چند بار اسم ثمینو آورده بود ولی من بازم تا تهش رفته بودم… اگر مست نبود و خودش بود پس چرا باید اینجوری من و عذاب بده..؟ چرا باید وسط رابطه با من اسم زن قبلیشو بیاره؟ با شنیدن صدای در روی تخت دراز کشیدم و پتو رو روی خودم دادم..
خاک برسرت دلربا حالا بخوای بری هم دیگه ایمان ولت نمیکنه… ولی اگر یه روزی همه چیو بفهمه چی؟ تخت بالا پایین شد
ایمان و پشت سرم حس کردم ایمان دلربا خانم والے بیدار شی..؟ ایمان يس بانو اصلا نمیدونم چه مرگم شده بود بعد از چند سال هوس کردم. هوس کردم با دلربا باشم اصلا حرکاتم دست خودم نبود وقتی از حموم بیرون اومد چشمام خمار شد و زل زدم و بهش نمیخواستم اینقدر پیشروی کنم ولی انگار من نبودم…. انگار دلربا رو ثمین میدیدم احساس میکردم چیزی تا دیوونه شدنم نمونده…