رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
دانلود کتاب  از پرنده های مهاجر بپرس اثر سیمین دانشور

به مرد روحانی نگاه کردم. شبیه مجسمه ابن سینا در همدان، نشته بود. وننی باشد و قرآن را در جیبش گذاشت بود که از بنیاد ظلم و کم و زیادش حرف زد. نیمار هم پا شده بود. مرد روحانی نه خداحافظی کرد نه هبجی.
ها شدم. تفنگ شکاری ام را برداشتم. بروم تو آنان نیمار؟ با تفنگ شکاری؟ صدای خنده بازی را میشنیدم. صدای نجوای ایران خانم و نیمار می آمد. خشاب تفنگ را در آوردم و گلوله ها را از خشاب بیرون کشیدم. گلوله ها را نه چمدانم گذاشتم و لباسهای زیر را روی آنها چیدم. طپانچه در جیب کتم بود. میگذاشتم برای صبح رفتی از روشویی در می آمد. رودررو مثل یک مرد. ایران خانم خودش یکدست لباس شخصی برادرم را که به اندازه من در آورده شده بود سر چوب لباس زده بود و در گنجه نازی گذاشته بود. یک دست کت و شلوار دیگر که تنم بود لباس دامادی ام بود که ایران خانم خریده بود. فتا با لباس دامادی…..

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 130 بازدید
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.