دانلود رمان فریحا از حدیث افشارمهر کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، درام
تعداد صفحات : ۱۲۷۸
خلاصه رمان:
یه دختر با یه سرگذشت غمگین، دختری که مادرش فرار کرده و پدرش یه الکلی بیخانمانه. از همهٔ جهان طرد شده و هیچ کس دوستش نداره… اون دختر منم! فریحا نور. دنیای غمگین خودم رو پر از نقش و سکانس کردم من عاشق بازیگری بودم …
قسمتی از داستان فریحا :
با جیغ از جا پریدم باورم نمیشد که خواب نبود باورش سخت بود که من انتخاب شده باشم از خوشحالی در پوست خودم نمیگنجیدم حال من یه حال غیرقابل وصف بود انگار که دنیا را به من داده باشند انگار که بهم گفته باشند به تمام چیزی که میخواستی رسیدی دستهایم را باز کردم و چرخی زدم.
موهایم در هوا پیچید و لبخندم هر لحظه عمیق تر میشد. نجلا دست هایم را گرفت و گفت: تبریک میگم آبجی جون. اشک در چشم هایم جمع شد دست هایش را فشردم و گفتم: ممنون نجلا آه خدایا یعنی واقعا به اون چیزی که میخوام رسیدم؟ مامان فضیلت گفت: رسیدی معلومه که رسیدی دخترم.
دستهایم را جلوی دهانم گرفتم تا هق هقم بپوشانم در عمرم این قدر خوشحال و ذوق زده نشده بودم گمان کنم این اولین بار است که اشک شوق ریخته ام. نجلا را محکم بغل کردم و گفتم: به تمام آرزوهات میرسونمت نجلا به هر چیزی که میخوای. نجلا با ذوق درجا پریدو گفت: خدا از دهنت بشنوه.
مامان فضیلت با لبخند دست هایش را به آسمان دراز کرد و گفت: خدایا شکرت، فریحا خدا عیدی امسالت رو بهت داد. اشکهایم را پس زدم و گفتم: ممنونم خداجون ممنونم. نجلا با ذوق دستم را کشید و گفت: یعنی از این به بعد توی تلویزیون تو رو میبینم؟ با هیجان سرم را تکان دادم و گفتم: به گمونم …