دانلود رمان مادمازل از حدیث افشارمهر کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، معمایی، استاد دانشجویی
تعداد صفحات : ۱۰۶۲
خلاصه رمان:
من کاترین هانسلم، دختر دورگهٔ روسی ایرانی. تنها یه عضو از خانوادهم باقی مونده بود؛ اون هم نانا خالهٔ تنیم بود؛ اما همه چیز وقتی پیچیده شد که وارد دانشگاه شدم و با استاد ادبیات، آریا وثوق آشنا شدم. اون مرموز بود، ساکت و موذی، اما پشت اون چهرهٔ بهظاهر آرومش راز ها نهفته بود. مثلاً چه به روز راضیه، نامزد سابق آریا اومده بود؟ کی خبر داره؟ همه یا هیچکس؟ اگه همه خبر دارن، پس چرا هیچچی به روی خودشون نمیآرن؟ …
قسمتی از داستان مادمازل :
به خودکارش که با عجله چیزی رو مینوشت نگاه کردم توی کمیته انظباطی بودم زیر چشم به استاد بی تربیت نگاه کردم که با خودخواهی تمام دست به سینه به کاشیهای کرمی رنگ تکیه داده بود برق رضایت رو توی نگاهش میدیدم. -خانم… چشمام رو توی کاسه چرخوندم و گفتم: هانسل. عینکش رو
جا به جا کرد و گفت: خانم هانسل اینکه تو دانشگاه قبلیتون کنسرت راه میانداختین و کسی کاری به شما نداشت دلیل بر این نبود که این جا هم میتونید از این کارها کنید… از پشت عینک هاش بهم نگاه کرد، محکم گفت: و کسی کاری بهتون نداشته باشه. زیر چشمی یه نگاه به اون عنتر روانی انداختم
و گفتم: چرا نباید راه بندازم؟ -چون قانونش اینه، نباید قانون شکنی کنید. دستمو زدم روی میزو گفتم: چطوره که پسرها از زیر این قانون درمیرن و خیلی راحت باصدای بلندو زشتشون آهنگ میخونن ولی وقتی به ما دختر ها میرسه این قانون سفت و سخت میشه؟ انگار عصبی شد سرش رو پایین تر
گرفت و بیش تر بهم خیره شد. -پسرها با دخترها فرق دارن. -واقعا فرق دارن یا میخواین که فرق داشته باشن؟ -خانم این بحث رو تموم کنید، لطفا در لباس هایی که برای دانشگاه میپوشید دقت کنید. چرا نباید بخونم؟ من کار اشتباهی نکردم. به لباسم نگاهی کردم و گفتم: لباس من مشکلی نداره …