رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
دانلود رمان یار و یاور از آسمان۶۵ رمان رایگان

رمان یار و یاور از آسمان۶۵ با لینک مستقیم

دانلود رمان یار و یاور از آسمان۶۵ کامل رایگان

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۱۹۷۰

خلاصه رمان:

در کمد ریلی رو باز کردم و وارد شدم و نگاهی به کت و شلوارم‌ انداختم… کت شلوار مشکیم رو برداشتم و پوشیدم و رفتم سمت کشوی ساعت‌ها… درش رو باز کردم یکی از ساعت‌هام رو برداشتم و گذاشتم توی دستم… کشوی بعدی رو باز کردم و کراوات مشکیم و برداشتم و اومدم ایستادم جلوی آینه و بستمش… دستی به ریش سفیدم کشیدم و مرتبش کردم… نگاهم و از آینه گرفتم و کفش‌هام و پوشیدم و رفتم سمت میز کنسول و تسبیحم و برداشتم و از اتاق اومدم بیرون… در همین حین در باز شده و نیاز وارد خونه شد، رفتم سمتش: تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟ متعجب نگاهی به سرتاپام انداخت …

قسمتی از داستان یار و یاور :

با صدای زنونه ای برگشتم سمت صدا… دیدم یکتا و یزدان پشت سرم ایستادن… دستپاچه سلام کردم و خودمو کشیدم کنار… یکتا جوابمو داد و از کنارم گذشت و وارد خونه شد… یزدان هم بدون اینکه سرشو بلند کنه آهسته جواب سلاممو داد و وارد خونه شد… منم وارد خونه شدم و سلام کردم…

خدیجه خانم اومد سمتم با خوش رویی راهنماییم کرد سمت تخت گوشه حیاط: می‌تونی هرکاری دوست داری انجام بدی! من برم یه سر به غذا بزنم! سری به نشانه تأیید تکون دادم و نشستم روی تخت… چند تا از دخترای محل هم نشسته بودن و حین خنده لپه تمیز می‌کردن؛ ولی با دیدن من سکوت کردن …

سلام کردم و جواب سلامم رو دادن و دوباره مشغول شدن… منم یه سینی برداشتم و مشغول کار شدم و همزمان زیر چشمی نگاهمو چرخوندم… نگاهم به یکتا افتاد… روی فرش روی زمین نشسته بود و برنج تمیز می‌کرد… بی اراده نگاهمو چرخوندم و دنبال یزدان گشتم… ایستاده بود کنار قابلمه غذا

و داشت با یه پسری صحبت می‌کرد… حین اینکه لپه تمیز می‌کردم هر چند دقیقه یه نگاه به اون می‌نداختم… تا اینکه با صدای پچ پچ دخترها دستم از حرکت ایستاد و گوشمو تیز کردم… داشتن در مورد من و فریال صحبت می کردن… حال بدی بهم دست داد و سینی رو گذاشتم کنار و بلند شدم و …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
در کمد ریلی رو باز کردم و وارد شدم و نگاهی به کت و شلوارم‌ انداختم… کت شلوار مشکیم رو برداشتم و پوشیدم و رفتم سمت کشوی ساعت‌ها… درش رو باز کردم یکی از ساعت‌هام رو برداشتم و گذاشتم توی دستم… کشوی بعدی رو باز کردم و کراوات مشکیم و برداشتم و اومدم ایستادم جلوی آینه و بستمش… دستی به ریش سفیدم کشیدم و مرتبش کردم… نگاهم و از آینه گرفتم و کفش‌هام و پوشیدم و رفتم سمت میز کنسول و تسبیحم و برداشتم و از اتاق اومدم بیرون… در همین حین در باز شده و نیاز وارد خونه شد، رفتم سمتش: تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟ متعجب نگاهی به سرتا پام انداخت ...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    یار و یاور
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    آسمان۶۵
  • ویراستار
    رماندونی
  • صفحات
    ۱۹۷۰
خرید کتاب
27,900 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 948 بازدید
  • 27,900 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.