خواجه بلفتح شیخ گفت که یک روز قوال، پیش شیخ ما ( ابوسعید ابوالخیر این بیت میخواند
اندر غزل خویش نهان خواهم گشتن
تا بر دو بت بوسه دهم چونش بخوانی شیخ از قوال پرسید که این بیت کراست؟ گفت: غماره گفته است. شیخ برخاست و با
جماعت صوفیان به زیارت خاک غماره شد.۱ این بیت غماره مروزی سخنور عصر سامانی و عهد غزنوی را – که در یکی از مجالی سماع ابوسعید مهنه ای با برآورد و استنباط عرفانی و صوفیانه خوانده شده است – پیش از این به بیست و اندی سال در نسخه ای نه چندان مضبوط از اسرارالتوحید خواندم و به یاد سپردم، بطوری که مصراع دوم آن را به گونه: تا بوسه زنم بر دو لبت چونش بخوانی: به حفظ داشتم و در سالهای خوش نوجوانی – که هنوز غم، غم می نمود و زشت نما بود و عمق اندوه و مفهوم عرفانی آن به نزدم ظاهر نبود – آن را زمزمه می کردم تا آن که از طریق حکایت محمد منور میهنی با واژه های قواله، وسماع، و سماغ دوستی پیر مهنه آشنا شدم، اما هر چه بیشتر در این زمینه توغل می کردم، پرسشهای بیشتری فرا مینمود، سؤالهایی از این گونه که سماع چیست؟ چرا صوفیان عارف و عارفان صوفی سماع میکرده اند و حتی از آن به صورتهای نماز عشاق. و نماز اولیا، اصطلاح می نموده اند؟ چرا نمادهای ذهن و زبان و بزرگان مسلم فرهنگ و ادب ما چون خداوندگار بلخ جنازه یارانش را با آواز خوش به خاک می سپرده اند؟ و در عین حال خود آنان نیز بر شیوه های سماع رایج در روزگار شان نقد و تعریضهایی روا می داشته اند، و چرا مخالفان آنان از متشرعان سماع عرفانی را با و غنای عامی، تخلیط کرده و به رد و طرد آن اهتمام کرده اند؟….