دانلود کتاب لبه تیغ از سامرست موام کامل رایگان
ژانر کتاب : خارجی، درام
تعداد صفحات : 190
خلاصه کتاب :
▪️رمان دربارهٔ جوانی است به نام لاری که، علیرغم درآمد ناچیز، از زندگی خود خشنود است. او بیشتر در جستجوی یافتن جوابهایی به سوالات مربوط به خاستگاه و غایت زندگی است. این طرز برخورد لاری با زندگی خوشایند نامزدش ایزابل که آرزومند تجمل و مجذوب محافل اعیان میباشد نیست. ایزابل بعد از دو سال تلاش در جهت منصرف کردن لاری از تحقیقاتش در نهایت او را تهدید به جدایی میکند. لاری در برایر حیرت نامزدش، جدایی را میپذیرد.
▫️لاری به دنبال چیز دیگری است. زرق و برق زندگی ایزابل برای او جذابیتی ندارد. در عوض آنچه برای لازی جذاب است، یک لحظه آگاهی، کشف حقیقت زندگی و یا حتی یک لحظه آزادی است. قبول مسئولیت، ازدواج کردن و بچهدار شدن، موقعیت شغلی و یا … چه فایده دارد اگر ندانی اصولا زندگی یعنی چه و چرا زندگی میکنی؟
▪️در لبه تیغ پی میبریم که یک «حقیقت محض» در زندگی، برای همه وجود ندارد. دغدغههای فکری هر فردی حقیقت او را مشخص میکند. هر فرد میتواند مسیری را که پیش رویش قرار دارد ادامه دهد و یا برای کشف معنای زندگیاش مسیر دیگری را انتخاب کند.
قسمتی از کتاب لبه تیغ:
الیوت به خاطر آن که وقت را به هدر نداده باشد، قرار گذاشته بود به مجرد آنکه ناهارشان تمام شد آنان را برای خرید لباس ببرد. بنابر این هنگامی که از سر میز برخاستند با مهارت بسیار به لادی فهماند که وجود او دیگر زائد است. اما در همان حال نیز با اصرار تمام او را به دو ضیافتی که داده بود دعوت کرد. جای اصرار نبود زیرا لاری بی تعارف هر دو دعوت را پذیرفت. اما نقشة اليوت نقش بر آب شد. هنگامی که لاری با لباس عصر از در در آمد، الیوت نفسی بصراحت کشید زیرا در گوشه ای از دماغش این بیم زاییده بود که شاید پسرک با همان لباس آبی رنگ همیشگی خود را ارائه دهد. پس از شام ماری لوئیز را به گوشه ای کشید و از او پرسید دوست جوان امریکایی او را چگونه یافته است. ماری لوئیز گفت:
«چشمهای قشنگ و دندانهای مرتب و سالمی دارد. همين؟ من او را کنار تو نشاندم چون گمان کردم باب دندان توست.»
ماری لوئیز با چشمانی بدگمان به او نگریسته گفت:
يسرك به من گفت نامزد دختر خواهر توست.» «عزیز من از کی تا به حال تو به پاس این که مردی متعلق به زن دیگری بوده از او دست شسته ای؟» پس تو میخواهی من او را از چنگ خواهر زاده تو در بیاورم؟ البوت بيچاره من، من حاضر نیستم کثافتکاریهای ترا برایت انجام بدهم.
د یعنی میخواهی بگویی سعی خودت را کردی و به جایی نرسیدی. علت این که من به تو علاقه دارم آنست که در اخلاقیات دست کمی از صاحب يك فاحشه خانه نداری خوب، تو نمیخواهی این پسرك با خواهر زاده ات عروسی .کند چرا؟ پسر مؤدب و خوش برخوردیست، اما بیش از آنچه فکر کنی معصوم است. وقتی با او حرف میزدم حتی ظنی هم از منظور حرفهای من در خاطرش بیدار نشد.»