دانلود رمان گلوگاه از هانیه وطن خواه کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، معمایی
تعداد صفحات : ۱۲۵۴
خلاصه رمان:
از گلوی من بغضی خفه بیرون میزند… از دست های تو، روی گلوی من دردی کهنه… گلوگاه سد نفس های من است… و پناه تو چاره این درد…
قسمتی از داستان گلوگاه :
به هوش آمده بود. پیام تارزان روی گوشی ام این را میگفت. آنقدر حال منقلبی داشتم که حتی نمیتوانستم از خوشحالی این اتفاق، لبخند بزنم. ساعت دونیمه شب بود و من ساعتها با لباسهای سیاه رنگم، روی کاناپه زانو به بغل نشسته بودم و انتظار تمام شدن گذشته را میکشیدم غنچه من بهوش آمده بود.
دقایقی پیش تصویر زیبایش با چشمهایی که بسختی گشوده بودو درد را فریاد میکشید در تصویری که تارزان فرستاده بود عزیزتر از همیشه به دلم مینشست نمیدانست. نمیدانست که دیگر دختر بابای محله اش نیستم. مهم نبود. مهم این بود که غنچه بیدار شده بود. انتظار دیگری نداشتم. او به خاطر
محله بارها و بارها تاپای مرگ رفته بود. عروس بابا بود دست راستش. عادی به نظر میرسید. در آن محله همه انتظار مردن را داشتند. شوفاژها را زیاد نکرده بودم. هوای خانه سرد بود. انتظار فراتر از تصورم، سخت به نظر میرسید. باید تمامش میکردم. ترسی که باعث تزلزلم میشد را دوست نداشتم.
خاطراتی که برابر چشم هایم میگذشت. منوچهری که کنار موهایم گل میگذاشت را باید نابود میکردم منوچهری که برای نشنیدن فحش های مادربزرگش، گوشهایم را میگرفت را باید تمام میکردم. صورتم را با دستهایم پوشاندم غنچه زنده بود باید مسیر ذهنم را به سمتش میکشاندم. روزی فرار میکردیم …