رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
رمان زن درهم شکسته

کتاب رمان زن درهم شکسته اثر سیمون دوبووار لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها

کتاب در حقیقت مجموع دو داستان است: زن در هم شکسته و سن رازپوشی. زن در هم شکسته داستان زنی است که عمری عاشقانه با همسرش زندگی کرده و همه عمر را وقف شوهر و بچه‌هایش کرده و عشق آن‌ها برایش بس بوده اما اکنون می‌فهمد شوهرش با زن دیگری رابطه دارد و حاضر به ترک معشوقه‌اش نیست. سن رازپوشی داستان زندگی زن و شوهر مسنی است که عمری با اهداف والا زندگی کرده‌اند اکنون پسراشان ازدواج کرده و به همه آن هدف‌ها پشت پا زده است. این موضوع در کنار اضطراب‌های پیری آن‌ها را از پای درآورده است …

تکه ای از داستان زن درهم شکست

نخستین بار که من موریس را تعقیب کردم و رفتم به آزمایشگاه و به پارکینگ نگریستم دیدم اتومبیلت آنجاست، ولی بار دوم اتومبیل او نبود. شتابزده و با اضطراب رفتم نزدیک خانه نوئیلی و با کمی کاوش اتومبیل او را آنجا یافتم. خیلی دلم سوخت، زیرا خاطرات شیرین با آن اتومبیل داشتم. حیوان نجیب و زیبایی بود که با با هم سوارش می‌شدیم و به گردش و تفریح و مسافرت می‌رفتیم و با این وصف اکنون در استخدام زن دیگری بود و شوهرم با نوئیلی سوارش می‌شدند. می‌اندیشیدم که آن حیوان باوفا هم به من و عشقم و خاطرات زیبای گذشته‌ام خیانت کرده است. از او هم بیزار بودم در گوشه‌ای کمین کردم و ایستادم تا

موریس بیاید. بیرون بهترده و لرزان بودم. گرچه اگر شوهرم از خانه محبوبه‌اش خارج می‌شد و مرا آنجا می‌دید به حتم می‌آمد و فایده‌ای جز اعتراض و عصبانیت او نداشت ولی من نمی‌توانستم حرکت کنم و در جای خود میخکوب شده بودم. گذشته از این آنقدر سرگردان و پریشان بودم که ناگزیر باید کاری می‌‌کردم. با خود می‌گفتم اگر او دروغ می‌گوید برای اینست که نمی‌خواهد من از کار و زندگی باز بمانم و بیمار و افسرده شوم و چون به فکر تندرستی و آسودگی من است، پس هنوز بکلی فراموش نکرده است و دوستم می‌دارد و روی من حساب می‌کند. غرق این اندیشه‌ها بودم و خود را دلداری می‌دادم که ضربه شدید تازه‌ای به

قلبم خورد. آن دو با هم از خانه نوئیلی خارج شدند. من خود را پشت دیوار پنهان ساختم و آن دو مرا ندیدند. از خیابان بزرگ گذشتند و داخل کافه تریایی شدند. دست در بازوی یکدیگر انداخته بودند و خندان و شادان راه می‌رفتند. صدها بار در تصور این منظره را تصویر کرده بودم، ولی باورم نمی‌شد که حقیقت داشته باشد. همینطور هم در مورد بودن آن دو با هم باور نمی‌کردم حقیقت داشته باشد و نمی‌توانستم تصور کنم موریس با نوئیلی مثل روزگار گذشته که با من رفتار می‌نمود، رفتار می‌کند. در آن لحظه هم چون واقعیت باور نکردنی را دیدم سرا پایم به لرزه افتاد. با آنکه هوا سرد بود روی نیمکتی کنار پیاده رو نشستم …

این رمان را از طریق رمان بوک دانلود کنید: رمان زن درهم شکسته

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 103 بازدید
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.