دانلود رمان ده درجه زیر صفر از عاطفه انصاری کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۵۶۸
خلاصه رمان:
خسته از صدای سرسام آور موسیقی، ظرفهای کثیف را به آشپزخانه بردم. دلم از بالا و پریدنهای مداوم مهمانها پیچ میخورد. از شیر آب لیوانی پر کردم بیتوجه به گرم یا سرد بودنش یک نفس سرکشیدم بلکه حالم را بهتر کند. -خوبی؟ به سینک پشت سرم تکیه زدم و چشم بسته برای مرضیه که برخلاف من از این هیاهو لذت میبرد و هر ازگاهی دور از چشم دیگران شیطنت میکرد سر بالا انداختم. ظرف شیرینی را مقابلم گرفت و خودش هم یکی برداشت. -بخور، رنگتم پریده فکر کنم قندت افتاده. -ساعت یازده شده، چرا تمومش نمیکنن گشنه نیستن اینا؟ …
قسمتی از داستان ده درجه زیر صفر :
کیفم را با عجله از کف زمین چنگ زدم و هرچه روی زمین بخش و پلا بود بدون نگاه کردن درونش چپاندم فکر و خیال و بی خوابی های شب گذشته کار خودش را کرده و صبح دیر تر از زمان همیشگی بیدار شده و با سرعتی که عقربه ها برای دنبال کردن یکدیگر داشتند به حتم باید به فکر دروغی برای
خانم لایقی هم میبودم. مقنعه را روی سرم کشیدم و از ساختمان بیرون زدم چند متر بیشتر نرفته بودم که کسی نامم را صدازد. -شهرزاد… صبر کن. خودش بود باید همان دیروز فکر این لحظه را میکردم چطور فراموش کرده بودم که این مرد توانایی کم نظیری در پیگیری دارد مگر همان ده
سال پیش پیگیری هایش ما را به هم وصل نکرده بود؟ اینبار به جای فرار سر جایم ایستادم و اجازه دادم تا نزدیک شود. -خودتی درسته اشتباه نکردم؟ سرم را بالا گرفتم به صورتش زل زدم: اگه شک داشتی اینهمه دنبالم نمیاومدی. بیش از چند ثانیه برای برانداز کردن سر و صورتم وقت در اختیارش
نگذاشتم. -من عجله دارم! با همان بهت مزخرفی که در صورتش داشت جواب داد. -باورم نمیشه بعد از اون روزا دوباره دارم… میبینمت! -راحت باش حرفتو نخور بگو باورم نمیشه زنده میبینمت. -باید راجبش حرف بزنیم. پوزخندی به اعتماد بنفس بیش از اندازهاش زدم تا همینجا برایش کافی بود …