کتاب رمان پنجرهی مخفی، باغ مخفی اثر استیون کینگ لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
داستان رمان پنجرهی مخفی باغ مخفی داستانی کوتاه از مجموعه “چهار بعد از نیمه شب” است. مورت راینی رمان نویس موفقی در ماین است. یک روز، او با مردی از می سی سی پی به نام جان شوتر روبرو میشود که ادعا میکند مورت داستانی را که نوشته، سرقت ادبی کرده است. مورت سرقت ادبی را رد میکند. شوتر میرود اما پیش از رفتنش، نسخه دستنویس خود، “پنجره مخفی، باغ مخفی” را برای مورت میگذارد و مورت آن را داخل سطل زباله پرتاب میکند. وقتی خدمتکار مورت نسخه دست نویس را پیدا میکند و فکر میکند متعلق به مورت است مورت در نهایت داستان را میخواند و میفهمد که تقریبا با داستان کوتاه او “فصل کاشت” یکسان است. تنها تفاوتها در عنوان، نام شخصیت، عبارات و پایان است. مورت از آنچه میفهمد به هم میریزد. او سعی میکند به شوتر ثابت کند که ابتدا داستان خودش منتشر شده است، اما همه شواهد برای حمایت از استدلال وی، به همراه افرادی که ممکن است پرونده او را تأیید کنند، از بین میروند …
تکه ای از داستان پنجرهی مخفی، باغ مخفی
آنها هم اکنون داشتند از سمت غربی خانه به طرف خیابان حرکت میکردند. کمی بالاتر، در گوشه خانه، اتاق مطالعه مورت قرار داشت، و کمی آن طرف تر هم گلخانه کوچک امی قرار داشت. همه گلها هم اکنون مرده بودند و این موضوعی بود که مورث به آن هم فکر میکرد. آتش آنچنان گرم بوده که چمنهای سبزی را که در شعاع دوازده فوتی آن ویرانه قرار داشتند را کاملاً خشک کرده بود اگر گلها شکوفه زده باشند، آتش آنها را هم به کام خود فرو برده و این بسیار ناراحت کننده است. این میتوانست بسیار… مورت ناگهان ایستاد. او داستانها را به خاطر آورد. در واقع داستان را. میتوانی آن را “فصل کاشت” بنامی یا “پنجره مخفی، باغ مخفی”،
اما در صورتی که از اسم و ظاهر بگذریم و به عمق آن بنگریم آنها در اصل یک چیز بودند. به طرف بالا نگاه کرد. چیزی به جز آسمان آبی به چشم نمیخورد، حداقل الان این چنین بود اما تا پیش از آتش دیشب، دقیقاً در جایی که به آن نگاه میکرد یک پنجره قرار داشت. پنجره اتاق کوچک جنب اتاق رختشویی، اتاق کوچکی که دفتر امی بود. اتاقی که امی در آن چکهایش را مینوشت، یادداشتهای روزانهاش را تنظیم میکرد تماسهای تلفنی ضروری را انجام میداد. اتاقی که مورت حدس میزد امی از چند سال قبل در آن شروع به نوشتن رمانی کرده است و زمانی که نابود شد، اتاق بود که در آن، رمانش را محرمانه و آرام در کشوی میز خود دفن کرده بود.
میز تحریر، کنار پنجره بود. امی دوست داشت که صبحها به آنجا برود. او میتوانست شست و شو را در اتاق بغل آغاز کند. سپس به اتاق خود برگردد و به کارهای خود مشغول شود. تا زمانی که صدای زنگ ست و شوی ماشین لباس شویی، زمان خالی کردن آن و پرکردن خشک کن را اعلام کند. اتاق از اصل خانه فاصله داشت و خود امی میگفت سکوت آن را دوست دارد. آرام و شفاف مثل نور صبحگاهی. او دوست داشت که هرچند وقت یک بار از پنجره به بیرون نگاه کند و از تماشای رشد گلها درون گلخانه گوشه خانه که کنار اتاق مطالعه مورت قرار داشت لذت ببرد و مورت از زبان امی میشنید که این اتاق بهترین اتاق این خونست، حداقل برای من …
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.