دانلود رمان آسیمه سر از راز.س کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۲۳۳
خلاصه رمان:
تارای ۲۶ ساله عاشقه… عاشق تموم کسایی که دور و برش هستن و وجود دارن. تموم کسایی که به زندگیش معنا میدن… برای خوشحالی هر کسی می تونه از خواسته هاش بگذره… به حدی که حتی فراموش میکنه خواسته هاش چی هستن. الوند ۳۱ ساله عاشقه… عاشق خودش… وجودش… بودنش… الوند می تونه بخاطر خودش پا روی هر چیزی بزاره… تقابل دو شخص با دیدگاه کاملا مختلف… دو حس… دو شخصیت… دو خواسته متفاوت… در کنار هم!
قسمتی از داستان آسیمه سر:
“تارا” دستمو زده بودم زیر چونم و به بارونی که به شیشه میخورد خیره بودم زمزمه کردم تو هر شهر دنیا که بارون بیاد، خیابونی گم میشه تو بغض و درد… تو بارون مگه میشه عاشق نشد؟ تو بارون مگه میشه گریه نکرد؟ مگه میشه بارون بباره ولی دل هیشکی واسه کسی تنگ نشه… صدایی از پشت
سرم گفت: تارا باز تو بارون غرق شده.. لبخندی روی لبم اومد سارا در جواب پیمان گفت: امروز از صبح سرحاله، داره لحظه شماری میکنه که بارون تموم نشه… صدای جدی این روزهای شرکت پرسید: چرا؟ سارا با هیجان گفت: چون میخواد بره زیر بارون راه بره مچ دستمو بالا آوردم، فقط نیم ساعت دیگه
به پایان ساعت کاری وقت بود. صدای گوهری رو شنیدم که گفت: امروز نیم ساعت زودتر برین خونه. چنان از جا پریدم و به سمتش برگشتم که همه به خنده افتادن. گوهری سرشو به تاسف تکون داد و گفت: جمع کن برو به بارونت برسی… دستام و بهم کوبیدم: مرسی آقای گوهری… خیلی خوبین.
همه میخندیدن و من نگام روی چشمای متعجب جناب اروند خان سپهر ثابت موند. لب پایینم رو بین دندونام کشیدم و فشردم انگار فهمید خجالت کشیدم که برگشت و به سمت اتاقش رفت سارا پشت میزش ایستاد و حین جمع کردن وسایلش گفت: فقط بخاطر توئه که نیم ساعت زودتر میریم …