دانلود رمان ازدواج توتیا از نیلوفر قائمی فر کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : ۵۰۹
خلاصه رمان:
گاهی تو زندگی نمیدونی انتخابت درسته یا نه، نمیدونی عکس العملت عاقلانه است یا نه، جای عقلت غرورت تصمیم میگیره، نفرتت راهت رو نشون میده و انتقام مثل یه ویروس تموم جونتو میگیره اما زهی خیال باطل که این حس کینه جویی اول از همه به خودت ضربه وارد میکنه…! وقتی دل آدم سیاه بشه چشماش به خیلی چیزا بسته میشه مثل معرفت، مثل عشق، مثل عقل…!گاهی میدونی داری راه رو اشتباه میری، زجر میکشی ولی میگی غرورمو شکوندن، فکر میکنی با لج بازی داری تلافی میکنی ولی خبرنداری که …
قسمتی از داستان ازدواج توتیا :
تمام اون یک هفته ای که به هادی فرصت داده بودم و فکر کردم و روی تختم توی اتاقم خودم رو حبس کرده بودم. یه حسی از درونم فریاد میزد که دارم اشتباه می کنم ولی انگار اعمالم تحت اختیار مغزم نبود و به راهم ادامه میدادم. از غذا خوردن افتاده بودم مدام به عروسی بی اساسم با هادی
فکر می کردم. هستی از فردای روز قرار اولم با هادی زنگ زد و ماجرا رو از دهن خودم شنید و کلی مثل تارا اصرار کرد که از خر شیطون پیاده بشم، ولی مرغ من یکپا داشت و راضی نمیشدم سر آخر هم به هستی همون حرفیو زدم که به هادی گفتم و هادی نرم شد: اگر با هادی ازدواج نکنم میرم سراغ
یکی دیگه هر کی منو از اون خونه نجات بده… تارا فقط کنارم میشست و بهم میگفت: تلفنو بردار بگو منصرف شدی ولی مگه این حرفا روی من اثر داشت خودمم نمیدونستم چه نیرویی من و تحت اختیار گرفته تا خودم و بدبخت کنم. مامان هر چی باهام حرف میزد جواب نمیدادم و چشمام رو
میبستم و فقط میگفتم: میخوام تنها باشم. کم کم روزها گذشت تا به روز مد نظر رسید. باز هم مثل دفعهی قبل با تارا به هوای آب و هوا عوض کردن من به بیرون رفتیم و تارا رفت خونهی امیر مسعود اینا و من رفتم سر قرار. اینبار مثل دفعه قبل وجودم مطمئن نبود و دست و پام بیشتر میلرزید …