دانلود رمان شیطان یا فرشته از نیلوفر قائمی فر کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۶۵۳
خلاصه رمان:
تاحالا شد به عواقب رفتار و گفتار و کردارتون در مقابل اطرافیانتون فکر کنید؟ شده کارما پس بدید و قربانیِ کسی بشید که تا دیروز خردش میکردید به سُخره میگرفتید و ذلیلش میکردید؟ آیا به این ضرب المثل عقیده ای دارید که با هردستی بدید با همون دست پس میگیرید؟ شور و عشقو با انتقامِ عُقده ها رو تجربه کردید؟ آیا شده حتی از یک ثانیه ی بعد زندگیتونم خبر نداشته باشید؟ شده گاهی در چاهی بیفتید که قبلا ً برای کسی کنده بودید و حالا درست بالای اون چاه همون آدمه و در قعر چاه خود شما؟
قسمتی از داستان شیطان یا فرشته :
دلم برای خونواده م تنگ شده… من یک ماه و نیم دیگه عروسیمه چرا الآن اینجام؟… تازه اون جهیزیه نصف و نیمه مو تو خونهی طاها چیده بودم. الآن تموم آرزوهام خاکستری شدن با بهم خوردن وضعیت مالی بابا که آرزوهام هیچ شد مجبور شدم به ازدواج با طاها رضایت بدم و همه چیو ساده
بگیرم… حالا با دزدیده شدنم و اومدن آرمان، اونم ازم دریغ شده بغض داشت خفهم میکرد. چرا زندگی من بهم ریخته و بخت و اقبال پشت کرده بهم؟ دلم زندگیمو میخواد… اشکام مظلوم رو گونه ام میچکید… کل راه گریه کردم کل، راه صدا مو شنید، اما نه حرفی زد، نه عکس العملی نشون داد. جلوی
در یه خونهی ویلایی نگه داشت چه در عظیم الجثه ای بود… شبیه در کاخ بود، حتی خونه قبلی ماهم همچین دری نداشت. وارد حیاط شدیم یه حیاط دویست متری بود اول، یه باغچه پر از درخت بود و بعد هم یه استخر و یه تراس که با سه تا پله به حیاط وصل میشد بعد هم یه ساختمون دو طبقه! نکنه
دزد شده. آخه این خونه زندگی و از کجا آورده؟ در ساختمون رو باز کرد و منو فرستاد تو و پشت من وارد شد. یه هال کوچیک وسط بود که فقط وسطش یه میز بود و روش به شطرنج نقره بود. سمت راست به در بزرگ با روکش چرم بود که بسته بود روبرو در آشپزخونه بود و کنارش راه پله، که …