دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت از رویا احمدیان کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : ۱۴۳۲
خلاصه رمان:
صورتش غرقِ عرق شده و نفس های دخترک که به گوشش میخورد، موجب شد با ترس لب بزند. برگشتی! دست های یخ زده و کوچکِ آیه دستان خاویر را گرفت. برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ شده بود. مرد تلخ و گزنده پوزخند زده و دخترک را رها کرد. وارد خانه شد و …
قسمتی از داستان کوچه عطرآگین خیالت :
خاویر نگاهی به پای برادرش و سپس صورت حق به جانب آیه انداخت. -همه جامو خط خطی کردین با زنت خدا رحم کرد چاقو رو عمیق نزد، وگرنه علیل میشدم. آیه با دل رحمی دستش را به بازوی ساعد کشید و حرفش را با سر تایید کرد مرد که با دیدن این صحنه اندکی کلافه شده بود، به صورتش
دستی کشیده و نفسش را یک ضرب رها کرد چندقدم از تخت دور شده و پس از چند ثانیه بالاخره دهان گشود. -گفتم به پر و پام نپیچ و بخشش ننهم نباش نگفتم بت بچه؟ وقتی حرف تو کله پوکلت نمیره منم میکشونم به دعوا و بزن بزن مردش نیستی که تا امروز مراعات کردم و سر و صورتت سالمه که
البته يه خط خوردی! اما ببین ساعد حوصله شر ندارم بچسب به بابای لاابالی و بیشرفت به اندازه کافی مشکلو بدبختی تو زندگی ما هست که حوصله شما دوتارو نداشته باشیم. ساعد با تأسف سری تکان داد. -تو چرا اجازه نمیدی مامان با من صحبت کنه؟ نکنه میترسی دلش نرم بشه؟ یا اینکه میدونی
من تقصیری نداشتم و مامان دوباره قبولم میکنه؟ -جوک نگو چرا باید از یه الف بچه بترسم. سمت در رفت و ساعد نگاهش را به آیه سپرد. با دلخوری گفت: دیدی؟ مثل بچه ها خودش دو کلمه میگه و بعدش میذاره میره.. خدا شاهده پدری که بهش میگه بیشرف، پاش بیفته واسه خاویر جونش که سهله …