دانلود رمان ساز ناکوک از مژگان قاسمی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۳۰۳
خلاصه رمان:
داستانی سراسر عشق و هیجان، یک طرف قلبی شکسته از اجبار روزگار یک طرف قلبی سنگی در پی آزار، و چگونه این دو قلب محتاج سر راه هم قرار میگیرند؟
قسمتی از داستان ساز ناکوک :
صبح به محض بیدار شدن با فرزاد تماس گرفت و خلاصه کوتاهی از ماجرای دیشب را برایش توضیح داد از او خواست که زودتر حرکت کند تا با هم به شرکت برسند. برای جلوگیری از کنجکاوی پرسنل مجبور بود که همچین برنامه ای را پیاده کند. نمیخواست با توجه
به شرایطی که داشت حرف و حدیث ها را هم بشنود و مجبور به برخورد شود. ماشین را پارک کرد و پیاده شد. فرزاد را تکیه داد به ماشینش و منتظر خود دید. لبخندی زد و به سمتش رفت. هر دو سلامی کردند که فرزاد بانگرانی گفت: دیشب داداش فرزین تماس گرفته
باهام ولی من خواب بودم جواب ندادم… چیزی شده پناه جون؟… چرا درست توضیح نمیدی بهم!… اتفاقی که نیافتاده؟… پناه قدم زنان به سمت داخل رفت و با لبخند دلگرم کننده گفت: پشت تلفنم بهت گفتم چیزی نیست فرزان یکم ناخوش بود فرزین نمیخواست
مامان و بابات ببینن نگران شن… واسه همین خواستن بیان اینجا… -خب چرا نرفتن خونه داداش فرزان؟ پناه جلوی ساختمان ایستاد و مقابلش چرخید. سعی کرد با نگاه آرامش کند. کمی هم موفق بود: فرزاد جان… عزیز من… چیزی واسه نگرانی وجود نداره… برات توضیح دادم …