دانلود رمان سلطنت خون از زهرا کامل رایگان
ژانر رمان : مافیایی، معمایی، عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۹۸۶
خلاصه رمان:
وسوسه جنون، سلطنت دستان یک پادشاه اغشته به خون است… شرارت یک عفریت، قلب یک شهر را سیاه کرد. غارت کردم، انسانیت را و جهنم را در زمین برپا کردم. ابلیسی خونخوار از خود ساختم در تختِ خون پادشاهی کردم. رانده شدم از درگاه خدا و جهانی را به تباهی کشیدم شیطانِ مجسم امروز، حُکم دیروزِ چشمانِ توست، فرشته تو در اتشِ من رقصیدی، لمسی سوزان عطشی عظیم گناهی نابخشودنی… من جهان را برایت دوزخ می کنم …
قسمتی از داستان سلطنت خون :
به محض اینکه تصویر عمو در صفحه مانیتور نمایان شد، دل دلتنگم خودش را به قفسه سینه ام فشرد و با دلتنگی گفتم: سلام عمو. چشمان هوشیار و نگرانش با عجله تمام صورتم را کاوید و وقتی اثری از جراحت و کبودی ندید دیدم که نفسش را با آسودگی خارج کرد و گفت: سلام دخترم. لبخند زدم
نمیخواستم نگرانش کنم. از فضای پشت سرش حدس زدم باید در هرجایی به جز خانه باشد. -زخمی نشدی؟ احتیاج به دکتر نداری؟ به نشانه نفی سر تکان دادم. -نه، آسیب ندیدم. خوشحال بودم که سوال کلیشه ای “خوبی؟” را نپرسید. می دانست خوب نبودم میدانست هم آدمی نیستم که حال بدم
را نشان دهم. نگاهش به پشت سرش بود و با کلافگی گفت: ترسیدم زخمی روی صورتت باشه و نخوای تو این وضع مامانتو کرا رو ببینی. گفته بودم، عمو خوب مرا میشناخت. من زخم هایم را با کسی شریک نمیشدم این را زندگی در این دنیا به من آموخته بود. قدرشناسانه نگاهش کردم: کار خوبی
کردید عمو. -خیلی زود برمیگردی به خونهات. اتاق خالی بود و کوین بعد از اینکه لپ تاپ را روشن کرده و تماس را برقرار کرده بود، تنهایم گذاشته بود. شاید تنها بودم اما نمیتوانستم اعتماد کنم. این را عمو هم خوب میدانست که سوالاتش را در محدوده خاصی بیان میکرد. هر دو خیره در چشمهای هم بودیم …