دانلود رمان صبح غروب کرده ام از مژگان قاسمی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، طنز
تعداد صفحات : ۲۰۲۰
خلاصه رمان:
سبحان با ازدواج مخفیانه با دخترعموی خود ریحانه باعث ریشه دار شدن کینهی قدیمی مادر خود میشود. برای تمام کردن این ازدواج دسیسه های مختلف ساخته میشود اما وجود یک نامه …
قسمتی از داستان صبح غروب کرده ام :
چشمان آرایش شدهی زیبایش را هر چند دقیقه یکبار به گوشیش میداد و از پیام های رنگانگی که از اول صبح تا به الان سبحان برایش میفرستاد غرق لذت میشد. از روزی که پدرش مجوز محرمیتشان را داد و از آن ها خواست به دنبال برنامههای نامزدی هرچند کوچکشان باشند تا به این لحظه که
به اصرار سبحان مقابل آرایشگر نشسته بود مات حرکت دستان ماهر او بر صورتش بود به اندازه ای به سرعت گذشت و برنامه هایشان مو به مو و به راحتی انجام شد که هنوز هم باور نمیکرد آن سختگیری پدر و مخالفت های عمیق زن عمویش راه به جایی نبرده و تا ساعاتی دیگر شرعا متعلق به
سبحان میشود. هر چند که نبود هیچ یک از خانواده سبحان به جز سهیل در مراسمشان غم سنگینی بر دلش مینشاند اما امید به قولی که سبحان داده بود دلگرمش میکرد.. -عروسک فرنگی کوچولو.. چقدر عوض شدی نازنینم. با صدای آرایشگر از فکرو خیال بیرون آمد و لبخند ملیحی زد و گفت: دستتون
درد نکنه… میتونم خودمو ببینم؟ -البته خوشگلم اما قبلش بذار فیکساتور آخرو بزنم به صورتت بعد… گفتو بی درنگ مشغول زدن فیکساتور به چهره اش شد و بعد از چند ثانیه بالاخره دست از کار کشید و با گفتن “حالا میتونی ببینی خودتو”. عقب رفت تا راه او باز شود آرام و با طمئنینه بر خواست …