دانلود رمان مهراز من از فائزه.س کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، روانشناسی
تعداد صفحات : ۲۸۲
خلاصه رمان:
در پس زمینهی هر رفتار و فکرش پر از ندانستنها و نخواستنها بود. از یک جایی مجبور شد بداند و بتواند، مهرازش آمد بر ویرانههای نمیدانمها و نمیخواهمهایش سازهی جدیدی را بنا کرد. حضور گاه و بیگاه یکی زلزلهای به پا کرد اما او نه تنها آوار نشد بلکه خود را محکمتر از پیش ساخت… تیام دختری است که گم شده در سرزمین بایر درونی خودش! و آراد پسری است که برای پیشرفت هرچه بیشتر خود برنامه دارد و تلاش می کند! برای صعودِ آراد به قله موفقیت حضور تیام لازم است! تیام در مسیر یافتن خودش گام برمیدارد و غافل ازینکه روزی به کسی دل میبازد…
قسمتی از داستان مهراز من :
گوشی ام زنگ میخورد تیاراست تماس را متصل میکنم و مثل همیشه حرفی نمیزنم. صدای پرانرژی اش در گوشی می پیچد که می گوید: پدرام جون تیارا آروم تر… و بعد صدای پدرام. -خرجش… صدای بوسه ای به گوش میرسد و خنده های ریز تیارا در ادامه تیارا غر میزند: این چرا زنگ نمیخوره …
و چند ثانیه بعد با تعجب میگوید: اع هستی؟ تیام خوبی؟ و باز هم سکوت میکنم. -آره ما هم خوبیم! فقط مامان نگرانته. این یعنی دارد جلوی پدرام فیلم بازی میکند. -تماس نگرفته باهات؟ نچی میکنم که نفس اسوده ای میکشد و بعد صدای آهسته اش به گوش میرسد: گند نزنی به همه چی! و بعد
کمی بلندتر: عزیزم پس فردا عقدشون هست با جناب سهرابی … صدایی بلند میشود و او خطاب به پدرام میگوید: خب حالا! محمد آقا! حالت تهوعم بیشتر میشود با حرصی در صدایش میگوید: مامان دلش راضی نیست میگه باید تیام جونش رضایت بده باهات تماس میگیره. خلاصه که مراقب خودتو…
آهسته و اخطار گونه میگوید: کارهات باش… تماس را قطع میکندو پشت بندش صدای پیامش میآید: میدونی که مامان نفس هات رو هم تفسیر میکنه یکبار با دلش راه بیا فقط یک کلمه بگو راضی ام بزار با هم خوشبخت بشن. تیارا همین بود دوست مادرو غمخوارش همیشه برای هم درد و دل میکردند …