دانلود رمان رعیت ارباب زاده از زهرا خزائی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، ارباب رعیتی
تعداد صفحات : 2067
خلاصه رمان :
قرار بی قراری هام شده بود، همون دختر… همون دختره رعیت… همون رخت شور عمارتم، با دو تیلهی مشکی دلم رو گرو دلش کرد.. این ننگ بود، ننگ بود همسر شدن با یه رعیت، هم بالین شدن با دختری که همه میگفتن شپش از سر و روش میباره، اما اینطور نبود… اون زیبا بود و خواستنی، اما نشدنی بود… به رو آوردن احساسم جلوی ندیمه ها برای اون دختر رعیت حقارت بود…
قسمتی از داستان رعیت ارباب زاده:
نفس های تند و نامنظمی میکشیدم و چشام بسته بود، یا تموم جونی که داشتم سعی کردم چشمام رو باز کنم این اتفاق افتاد و آروم آروم چشمام باز شد و باریکهی نوری به داخل چشمام خورد و باعث اذیت شدنم شد. دستم رو روی چشمم گزاشتم و لب زدم: آخ. هنوز یکم از چیزی که گفته
بودم نگذشته بود که صدای یه مرد رو شنیدم. مردی که برام غریبه نبود آشنا هم نبود، یه غریبهی آشنا که یه قسمت از زندگیم رو تبدیل به جهنم سیاه کرده بود. آب دهنم رو پایین فرستادم اصلا نمیدونستم کجا هستم چه اتفاقی افتاده بود؟ من کجا بودم؟ زبونم رو به لب خشک شدم کشیدم و لب باز
کردم: زبور خانم زیور خانم کجایی؟؟ اما صدای زیور خانم رو نشنیدم بالعکس، صدایی جز اون شنیدم و چشمام پی صدا رو گرفت، اون صدا… اون صدای ارباب بود اون هیکل چهار شونهی ارباب بود که داشت قدم قدم بهم نزدیک میشد. وای خدا چطور من رو پیدا کرده بود، نفسم بند اومد و دستم رو
روی قفسهی سینم گزاشتم و با هول لب زدم: شما… شما… ارباب، شما چطور، چطور... ارباب… انگار لال بودم و نمی دونستم باید چی از دهنم بیرون بیارم و به ارباب بزنم اربابی که مدت ها بود ندیده بودمش. چقدر شکسته شده بود اصلا انگار خبری از اون خان اولی نبود. حالا دیگه بهم نزدیک شده بود …