دانلود رمان مست بی گناه از مهین عبدی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۷۰۷
خلاصه رمان:
۱۶ساله شده بودم. در شب جشن تولدی که قرار بود جشن بله برونم باشد و خاله برایم انگشتر نشان بیاورد اما تولدم شده بود و خانوادهی خاله نیامده بودند… یاسین نیامده بود و من مانده بودم با دنیایی از ترس و اضطراب! من مانده بودم با این حال که دیگر دختر قبلی خانه نبودم! اما یاسین برای محرم شدنمان نیامد… نیامد که نیامد… یاسین رفته بود…
قسمتی از داستان مست بی گناه :
یک هفته گذشته است و چند روز دیگر تولدم از راه میرسد. خبری از یاسین نیست و مدام دلشوره ای بی امان در دلم رخت میشوید. انگاری یک هفتهای که سعی میکردم کمتر به اتفاق افتاده فکر کنم اما هر بار و به هر بهانه ای و با هر حرف کوچکی زخم دلم سر باز کرده و من در کنج خلوت خود عزلت
گزیدم برای پیدا کردن مرهمی و اما دريغ. روزگار میگذرانم میان آماج متعدد سنگها. ضربه هایی مهلک بر پیکر و سیطره وجودم پهن میشود و من زخمی تر از هر زمان دیگری نظاره گر شرحه شرحه گشتن احساساتم میمانم. خبر نگرفتن یاسین از حالو احوالم احساساتم را بیشتر و بیشتر خدشه دار میکند
و من.. زمان میگذرد اما ناملایمتی روزگار دمار در میآورد از وجود نحیف و زارم گاه خودم را گمشدهای میبینم میان شن ریزه های باقی مانده از حملات سنگ ها و گاهی خودم را هم سو میکنم با سنگ ها.. سنگ هایی که مشکلات ریز و درشتی هستند و برای منه ناتوان زیادی سهمگین… چه میدانستم
احساسات زیادی احساسیم تاب این برزخ سنگی و بی آبرویی را نمیآورند… چه میدانستم هیچ گاه هیچ چیز کودکانه و احساسی باقی نمیماند. چه میدانستم هیچ چیز رنگ روشن نمیماند و چه میدانستم لبخندها ماندگار نیستند و من در اوج پانزده سالگی اسیر ترس و وحشتی میشوم که همدردی نمییابم …