دانلود رمان نوشیکا از نساء حسنوند کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۲۷۷۲
خلاصه رمان:
-امروز بار جدید سفارش دادم، حولوحوش ساعت ۱۱ میرسه در مغازه. یاسر حواست جمع باشه بار ابریشمه، کم و کاستی پیش نیاد… آره خودمم هستم، تا نیم ساعت دیگه برمیگردم، فقط اگه زودتر از من اومدن تو حواست باشه. پیچید تا پلههای حجرهی حاج صابر رو بالا برود که با دیدن موتوری که با سرعت به سمتش میآمد و شیشهای که در دستش بود، حرف در دهانش ماسید. نمیدانست ماجرا چیست، فقط متوجه شد آن دختر چادری با مشمای پر آبی که دو ماهی قرمز داخلش بود و چند قدمی با او فاصله داشت، هدفشان است …
قسمتی از داستان نوشیکا :
دل خوشی از مردمان این شهر نداشت هرکس به سهم خود نامردی در حقش کرده بود و هر آن منتظر بود در روزهای آینده خطایی از این مرد ببیند. بقول شامهر: دار و ندارم پای عشقم رفت، چیزی نموند جز درد نامحدود، این جای خالی که تو سینم هست، قبلا یه روزی جای قلبم بود. گاهی آدما به
مرحله ای از خستگی میرسن که حس میکنن جوهر مغزشون ته کشیده. یک دلیلم کافیه برای بریدن ولی دنیا لج میکنه و پشت هم برات در نظر میگیرد. ضعف جسمانی برنامه هایی که همه عقب افتادن و رو هم اندازه به کوه شدن و حال بد کشورمون… گاهی ادمایی که نمیشناسی افراد مناسب تری
برای درد و دل هستن و شما انتخاب من… نمیدونم چی منو به اینجا کشونده که دلم ترک همه چی رو میخواد.. خیلی بده که حتی از بزرگترین امید زندگیت از دلیل حال خوبت هم دلسرد بشی. ای کاش حالمون خوب شه.. ای کاش حالم خوب شه… ای کاش تموم شه روزایی که با اشک صفحه موبایلمون
رو خاموش میکنیم. از شدت غم… از درد شقیقه هامون که به خاطر بغض مته وار درد میکنن.. قلبها زیادی برای تحمل این همه غم ناتوانن و باز هم ای کاش… ای کاش هایی که ای کاش تموم شن.. -ممنون راحتم اینا چیه؟ یاسین که انگار تازه یادش افتاده باشد برای چه کاری آمده یک قدم جلو رفت …