رمان گیوا اثر راحلهdm لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
گوهر زنی چهل ساله که بعد فوت شوهرش تو مجازی با پسری آشنا میشه که همسن دخترشه …. گوهر محبت ندیده به حدی دلبسته شاهرخ میشه که متوجه نیت اون نمیشه و پای شاهرخ و تو زندگی خودش باز میکنه.. همه چی از جایی شروع میشه که شاهرخ دلبسته ی گیوا(دختر گوهر) میشه!! و حماقتی که تبدیل شد به…
ای نمیری حامی، ببین گیوا ببین با عموم چیکار _ کردی که طفلی عقده بدل شده تو رو تو همچین لباسی ببینه، اووف قرمز هم خریده رنگ و ببین جون بابا هانیه تازه متوجه ی حالت نگاهم شد و شرمنده گفت: ای وای ببخشید من که نمیدونستم شما با هم یعنی _ خب نمی دونستم جدا از هم اه اصلا ولش همش تقصیر حامیه اون گفت لباس خواب بخر پسره ی بیشعور و !ببینا
لباس و داخل جعبه اش گذاشتم و لب گزیدم عیبی نداره از کجا میدونستی، بازم ممنونم بابت _ هدیه ت خیلی خوشگله خندید و چشمکی زد مرسی عزیزم، ولی حالا اشکالی نداره بلاخره یجا _ استفاده میشه شراره هم به دنبالش خندید و گفت گیوا زیاد حامی و تو خماری نذار گناه داره عموم آخه_چشم غره ی ریزی براش رفتم که باز زد زیر خنده شراره لباس ها و وسایل های خودش و که وسط اتاق :پهن کرده بود و جمع کرد و گفت:
من برم بگم یکم خوراکی برامون بیارن انگار تا من _ نگم کسی حواسش نیست همینکه رفت هانیه نگاهم کرد و گفت خوشحالم که حامی دوباره عاشق شده، حامی _ روزای سختی و پشت سر گذاشت گیوا، لطفا تنهاش نذار باشه؟ گیج و سردرگم سری تکون دادم!منظورش چی بود؟ حامی بهم گفته بود که قبلا یکی تو زندگیش بوده ولی چرا هانیه گفت روزای سختی و پشت سر گذاشته ؟ یعنی تا به این حد عاشق اون دختر بود که با جداییش !اذیت شد؟ ذهنم به شدت مشغول این موضوع شده بود.
چون جمعه بود حامی وقتش آزاد بود و شرکت نمیرفت تا غروب خونه ی برادرش موندیم و بعد خداحافظی از بقیه سوار ماشین شدیم فکر میکردم مسیر خونه رو میره ولی وقتی از دور :برگردون دور زد پرسیدم خونه نمیریم؟_ نه میخوام ببرمت مرکز خرید ولی اگه خسته ای _ باشه واسه بعد با این حرفش یاد جعبه ای افتادم که روی صندلی عقب ماشین گذاشته بودمش اخمی کردم و گفتم چرا به هانیه گفتی برام لباس خواب بخره؟_ نیشش شل و شد و خندید.