کتاب رمان ببر سفید اثر آراویند آدیگا لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
ببر سفید در در این داستان، مرد هندی و روستایی تنگدستی به اسم بالرام هالوای است. جاه طلبی و بلندپروازی این شخصیت، او را به قلهی تجارت هند میرساند. با انتشار خبر سفر قریب الوقوع نخست وزیر چین به شهر بنگلور، بالرام برای او نامهای مینویسد و در آن، چگونگی تغییر شرایط و تجربهاش در تبدیل از یک راننده و خدمتکار به یک خانوادهی ثروتمند هندی را شرح میدهد. بالرام معتقد است که زندگی او، مثالی بسیار خوب برای فهم تناقضها و پیچیدگیهای جامعهی هند است. رمان ببر سفید، بسیار بلندپروازانه، دارای دیدی وسیع، داستانی بسیار بدیع و شخصیتی منحصر به فرد است. این رمان در عرصهی بین المللی به موفقیتهای بسیاری دست یافته و به عنوان اولین اثر نویسنده، بسیار درخشان و تأثیرگذار است …
تکه ای از داستان ببر سفید
حضور… ولی ما دیگر حقیقتاً نیازی به این تشریفات نداریم، جناب جيابانو. اینطور نیست؟ دیگر اکنون ما یکدیگر را میشناسیم به علاوه بیم دارم که وقتمان برای مراعات تشریفات کافی نباشد. جلسهی امروزمان کوتاه خواهد بود، جناب نخست وزیر. داشتم به یک برنامهی رادیویی دربارهی این مرد موسوم به کاسترو گوش میکردم که ثروتمندان را از کشورش بیرون انداخته و برای مردمش رفاه به ارمغان آورده است. من عاشق گوش کردن به برنامههای راجع به مردان بزرگ هستم و تا به خود آمدم ساعت ۲ صبح شده بود! دلم میخواست بیشتر دربارهی این کاسترو بدانم، اما محض خاطر جنابعالی، رادیو را خاموش کردهام. حکایت را درست از همان نقطه که متوقف شدیم پی
میگیرم. بله، دموکراسی آری جناب نخست وزیر، بی گمان بخش بزرگی از جزوهی کوچکی که نخست وزیر ما به شما خواهد داد تا با خود به خانه ببرید، حاوی ستایش از شکوه و جلال دموکراسی در هند خواهد بود. منظرهای که ابهت یک میلیارد مردمی را القا میکند که در منتهای آزادی و غیره و غیره، رأی خود را به صندوق میاندازند تا در معماری آیندهی خویش مشارکت جویند. استنباط من آن است که شما مردمان زردپوست، علیرغم توفیقاتتان در سیستم فاضلاب آب سالم آشامیدنی و مدالهای طلای المپیک، کماکان از دموکراسی بی بهرهاید. سیاستمداری در رادیو میگفت که به همین علت، ما هندیها از شما پیشی خواهیم گرفت، ممکن است که ما سیستم فاضلاب آب سالم آشامیدنی و
مدالهای طلای المپیک نداشته باشیم، اما در عوض دموکراسی داریم. اگر بنا بود که من کشوری بنا کنم پیش از هر چیز فاضلاب را لوله کشی میکردم، سپس به سراغ برقراری دموکراسی میرفتم و تازه، بعد از آن بود که این سوی و آنسو راه افتادم و جزوهها و مجسمههای گاندی به مردم کشورهای دیگر هدیه میدادم اما مرا چه به این کارها؟ من قاتلی بیش نیستم. من هیچ خصومتی با دموکراسی ندارم، جناب جیابائو. به عکس به دموکراسی بسیار هم مدیونم، در حقیقت حتی تاریخ تولدم را از صدقه دموکراسی دارم. این موضوع به روزهایی باز میگردد که در قهوه خانهی لاکسمانگار، ذغال میشکستم و میزها را دستمال می کشیدم. از جهتی که تصویر گاندی به دیوار بود صدای کف زدن آمد …
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.