دانلود رمان در رویای دژاوو از آزاده دریکوندی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، درام
تعداد صفحات : ۷۷۵
خلاصه رمان:
دژاوو یعنی آشنا پنداری! یعنی وقتایی که احساس میکنید یک اتفاقی رو قبلا تجربه کردید. وقتی برای اولین بار وارد مکانی میشید و احساس میکنید قبلا اونجا رفتید، چیزی رو برای اولین بار میشنوید و فکر میکنید قبلا شنیدید… فکر کنم برای همه مون این اتفاق افتاده! گلشنِ قصهی ما همهی ترسش همین حسه! نه اینکه از خودِ دژاوو بترسه، فقط نگرانه اتفاقات گذشته تکرار بشن و باز هم اون غمی که تجربه کرده به سراغش بیاد. گلشن از شباهت اتفاقات امروزش با گذشتهاش میترسه …
قسمتی از داستان در رویای دژاوو :
گلشن لحظه ی آخر پیش از آنکه اتوبوس به راه بیافتد، پیاده شد. به فکرش افتاده بود به این مناسبت یک کارتن کوچک شیرینی بخرد. با این حال تمام فکر و خیالش پی مزون بود، آن قدر حواسش به قدم هایش نبود که چند باری پایش به ناهمواریهای کوچک پیاده رو گیر میکرد ولی فورا خود را
کنترل میکرد تا مبادا سقوط کند که صدایی او را به هوا پراند. -گلشن! همه اش یک کلمه بود؛ آن هم اسم خودش اما به یکباره تمام دردها و رنجهایش را به یاد آورد. صدایش آن قدر آشنا بود که نیازی به فکر کردن نداشت. پیمان در یک قدمیاش ایستاده بود و او با حسی آمیخته به حیرت و ترس
نگاهش میکرد. یک قدم به عقب راند و بعد یک قدم دیگر… پیمان به آرامی نزدیک رفت. -جلو نيا.. آن قدر مقتدرانه جمله اش را به زبان آورد که پیمان مانند کسی که برای ثانیهای کوتاه جریان برق را حس میکند؛ به عقب پرید. -خیلی خب هر چی تو بگی فقط باهات حرف دارم. گلشن به نفس نفس
افتاده بود یخزدگی انگشتان پایش را در کفشهایش احساس میکرد. دلش میخواست پا به فرار بگذارد اما از دنبال کردن های او میترسید. -فقط میخوام باهات حرف بزنم. -من هیچ حرفی با تو ندارم. -فقط بهم بگو واقعا میخوای… میخوای باهاش ازدواج کنی؟ با فرهاد! چشمهای غمگینش ملتمسانه …