دانلود رمان خانم کوچولو از سرو روحی و سپهر کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : ۱۰۴۳
خلاصه رمان:
مهسا مهدوی دختر دبیرستانی و سادهای که رفته رفته عاشق پسرخاله اش فردین میشود اما تردید دارد که این عشق است یا یک علاقهی نه چندان قوی! تلاشی برای اثبات این کار نمیکند و علاقه اش را پیش خودش نگه میدارد تا زمانش فرا برسد تا اینکه …
قسمتی از داستان خانم کوچولو :
آرمیتا که دید مهسا عقب مانده ایستادو به پشت سرش نگاه کرد. مهسا باناراحتی به او خیره شده بود. آرمیتا لبخند کمرنگی زد و گفت: بابام گاهی منو میزنه. مهسا ماتش برد و آرمیتا با بغض گفت: گفتم که زندگیم مشکلات داره. مهسا جلوتر رفت و شانههاي دوستش را مالید در یک چشم به هم
زدن، بغض آرمیتا شکست و مهسا او را بغل کرد شانه هاي دوستش از هق هق گریه میلرزید انگار نه انگار لحظاتی پیش غرق در خوشی و بی هیچ فکري در حال خنده بودند. حالا هر دو به گریه افتاده بودند مهسا دلش نیامد او را تنها بگذارد. تا خانهی آرمیتا که نزدیک خانهی خودشان بود همراهی اش
کرد. جلوي در که رسیدند، آرمیتا باترس گفت: به کسی نگی مهسا. مهسا لبخندي زد. -نه قربونت برم نمیگم وقت رفتن آرمیتا او را تعارف کرد که بالا بیاید ولی مهسا قبول نکرد و با ناراحتی از دوستش خداحافظی کرد. به سمت خانه خودشان حرکت کرد. برگ هاي پاييزي جلوي راهش را لگد میکرد تا
صدای خش خش آن ها بلند شود. دستش در جیبهاي مانتوي مدرسه اش بود. صداي رعد و برقی به گوشش رسید. نفس عمیقی کشید و به آسمان خیره شد. یک قطره باران و روي صورتش فرود آمد. آرام زیر لب گفت: خدایا شکرت. شاید از زندگی خودش راضی بود از این که پدرش جدا از اخلاق …