رمان گرگاس [جلد ¹] اثر حدیث لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
گرگاس؛ حاصل جفت گیری سگ و گرگ. حیواناتی که بخشی گرگ و بخشی سگ هستند، از سگ درنده تر و از گرگ شجاع ترند. هوش و ذکاوت سگ و نترسی و شجاعت گرگ رو دارن ولی به اندازه سگ ها دوست و وفادار نیستن. مهاجمن و نسبت به جانور های وحشیِ دیگه ژنشون قوی تر و وحشی تره. موجوداتی غیر قابل کنترلن. گرگاس ها خون گرگ رو از پنج جد نزدیک خودشون به ارث میبرن. ظاهرشون به شدت جذاب و کاریزماتیکه ولی رفتارشون به هیچ وجه قابل پیش بینی نیست. گرگاس ها از انسان ها متنفرن و نسبت به انسان ها رفتار تهاجمی غیر متعارفی دارن. گرگاس با ذات سگ به انسان نزدیک میشه و با ذات گرگ به انسان حمله میکنه. این حیوانات وحشی وقتی گرسنگی بهشون فشار میاره و چیزی برای سیر کردن شکمشون ندارن به محل سکونت انسان ها نزدیک میشن. و هرکی برای اولین بار با یه گرگاس رو به رو شه آخرین باریه که با یه گرگاس رو به رو شده. گرگاس ها شبیه ما هستن نه؟
صحنه ی جرم هم مشغول بررسی محل حادثه بودن و هرجایی که نشون از وقوع جرم داشت رو نامبر گذاشته بودن. بالاخره قایق به ساحل رسید. گشت ساحلی از قایق بیرون اومدن و جسد که صورتش چیزی شبیه تور ماهیگیری پوشیده شده بود رو از قایق خارج کردن. با اشاره من جسد رو روی شن ها خوابوندن. جسد یه مرد بود.
چهره ی جسد هنوز مشخص نبود اما لباس هاش به نظرم آشنا میومدن. یه کت چرم مشکی همراه یه شلوار جین به تن داشت. کت چرمش شبیه همون کتی بود که من برای… فورا سرمو تکون دادم تا رشته ی افکارم رو پاره کنم. فیلیز کیت های مخصوص نمونه برداری رو از جعبه خارج کرد و به طرف هاکان گرفت. قبل از دست زدن به جسد تیم بررسی صحنهی جرم شروع کردن به عکاسی از جسد. بعد از اتمام کارشون، هاکان با نگاهش برای بررسی ازم اجازه خواست.
با حرکت سر اجازه رو صادر کردم و منتظر موندم تا روی جسد رو کنار بزنه. دستش رو به سمت تور ماهیگیری که روی صورت جسد بود برد. تور بین پاها و دستای جسد گره خورده بود و جسد رو محبوس کرده بود. هاکان به آرومی سعی کرد تور رو باز کنه و کنار بزنه، فیلیز هم تو انجام این کار کمکش میکرد. همینکه کمی تور رو کنار زد دستش از حرکت ایستاد و با حالت عجیبی به چهره ی جسد نگاه کرد. به دلیل اینکه هاکان تور رو به طور کامل کنار نزده بود ما نمیتونستیم چهره ی جسد رو ببینیم.
حالا علاوه بر هاکان چهره فیلیز هم متعجب و وحشت زده شده بود. همه چی عجیب بود و من نمیفهمیدم چه اتفاقی داشت رخ میداد. روی پاهام نشستم تا بتونم چهرهی جسد رو ببینم، همزمان با نشستن من هاکان با وحشت تور رو روی جسد انداخت و با همون وحشت، اول به من و بعد به سینان نگاه کرد. هاکان غیر عادی به نظر میرسید، غمگین و متاثر بود، طوری بود که انگار میخواست مرگ عزیزمو بهم تسلیت بگه.