رمان قرار نبود اثر هما پوراصفهانی لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
ترسا دختریه باهوش و پرامید، که بعد از دو سال پشت کنکور موندن، حالا منتظر نتیجهایه که میتونه سرنوشتش رو عوض کنه. مادرش سالها پیش از دنیا رفته و حالا با پدر سختگیر و عزیزجونِ مهربونش زندگی میکنه. خواهر بزرگش، آتوسا، بعد از رفتن به خارج و تجربهی ناموفقی که اونجا داشت، باعث شده پدر ترسا به هیچ قیمتی راضی به رفتن دوبارهی یکی از بچههاش نشه. اما ترسا رویای رفتن به کانادا رو تو دلش زنده نگه داشته. با کمک دوستاش، نقشهای میکشن تا پدرش رو راضی کنن. در جریان این نقشه، اتفاقات غیرمنتظرهای رخ میده. فردی جدید وارد زندگی ترسا میشه؛ کسی که همهچی رو تغییر میده—از نگاهش به آینده، تا راهی که انتخاب میکنه.
– من از دست تو چی کار کنم؟ ای مادر نمیگی میافتی من خاک به سرم میشه؟ فکر کردی عین این یارو عنکبوتیه ایه؟ نخیرم هیچم عنکبوت نیستی می افتی ضربه مغزی میشی و خودت خلاص میشی ما رو در به در میکنی ای خدا منو بکش از دست این راحت شم این دختره تو آفریدی؟ من مطمئنم تو قرار بوده پسر بشی خدا وسط راه پشیمون شده. از حرف عزیز غش غش خندیدم و گفتم: عزیز جونم چرا اینقدر جوش می زنی الهی من پیش مرگت بشم؟ من کلاس این کار او رفتم هیچیم نمیشه بلدم چی کار کنم – آره دیگه اینا کلکه پوله مادر دلت خوشه که بلدی وقتی می افتی یه کاری کنی ضربه مغزی نشی آخه مگه ممکنه نه نه؟ می افتی و تا می یای به خودت بیای زرتی زبونم لال می میری آدمی …
نعوذ بالله فرشته نیستی بال دربیاری که … بچه های مردمو با این چیزا گول می زنن جفنگ بازی یادتون میدن بعد میگین برین شما شدین عنکبوتی با عشق بغلش کردم و گفتم الهی دور عزیز شیرین زبون خودم برم چشم دیگه سر نمی خورم شما اینقدر حرص نخور برات خوب نیست. وا مگه چمه؟ ماشالله هزار ماشالله بزنم به تخته از هزار تا جوونای حالا هم سرحال ترم میخوای از همین نرده سر بخورم بیام پایین؟ از خنده دل درد گرفته بودم دست عزیز و که داشت می رفت سمت نرده ها گرفتم و در حالی که چلپ چلپ ماچش می کردم گفتم نه عزیزم میدونم شما هزار بار بهتر از منی هر چی باشه دود از کنده بلند می شه .. خوبه می دونی از جا بلند شدم و در حالی که سمت آشپزخونه می رفتم.
گفتم: صبحونه تو بساطت هست عزیز یا باید گشته برم؟ کجا می خوای بری نه نه؟ اصلاً چی شده که تو کله سحر پاشدی؟ امروز جواب انتخاب رشته می یاد عزیز … جواب چی؟ جواب کنکورم. عزیزم جوابش مییاد که ببینم میتونم برم دانشگاه یا باید شوور کنم؟ اینو گفتم و خودم غش غش خندیدم عزیز در حالی که تر و فرز صبحانه مرا آماده می کرد گفت ایشالله که قبول شدی مادر … قبولم که نشده باشی طوری نیست …. شوهر که چیز بدی نیست … تا وقتی شوهر نکردی فکر می کنی ترسناکه ولی وقتی شوهر کردی تازه میفهمی چی بوده و تو خبر نداشتی! میان خنده گفتم: عزیز این دوره زمونه بر عکس شده دخترا فکر میکنن شوهر چی هست ولی تا میکنن تازه می فهمم چی هست.
اینو گفتم و خودم زدم زیر خنده عزیز که متوجه منظور من نشده بود سری تکان داد و گفت: آره عزیز دخترای این دوره زمونه آبرو رو سر کشیدن حیا رو قی کردن … اون دوره تا می گفتی شوهر …. پریدم وسط حرفشو و گفتم دخترا رنگ لبو میشدن و از خجالت خودشونو تو هفت تا سوراخ قایم میکردن … ولی این دوره …. آره مادر این دوره تا میگی شوهر و رنپریده ها نیششون تا بناگوش که چه عرض کنم تا ناقولوسیشون گشاد می شه. ای الهی دور عزیزم بگردم که اینقدر باعث شادی من میشد بعضی وقتا مثل امروز اینقدر از دستش میخندیدم که همه غم هام یادم میرفت در میان خنده صبحانه مو خوردم و .پاشدم عزیز هنوز هم غر می زد و ظرف و ظروف رو توی سر هم میکوبید.