دانلود رمان حکم کن از مرجان فریدی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۰۶۸
خلاصه رمان:
دیلان دختری اهلِ روستای دور افتاده ای به نام کوهپایه در خوزستانه… درگیر زندگی با طایفه و عشیره های عربیه که عده ای از اون متنفر و عده ای دوسش دارن… حکم که صادر میشه… دیلان باید انتخاب کنه… که درگیر زندگی جهنمی تو کور ترین نقطه دنیا بشه؟ یا قوانین بازی و به هم بریزه و از حاکم و بازیش فرار کنه! و راهی نداره جز… (مرتبط با رمان پانتومیم) اما خوندن پانتومیم ضرورتی نداره …
قسمتی از داستان حکم کن :
طاهر با چهره ای از درد جمع شده اول به من و بعد به مردانی که داشتند به ما میرسیدند زل زد خواست به سمتم بیاید که صدای شلیک گلوله دوباره ما را از جا پراند و گلوله به آینه بغل ماشین اثابت کرد طاهر جلوی خروج مینارا گرفت و با سرعت خودش را درون ماشین پرت کرد و دادی زد و مجید
خواست به سمت ماشین برود که به پایش چنگ زدم با غیض با پایش به پیشانی ام کوبید و مردها رسیدند و ماشین طاهر هر لحظه دورتر میشد. مجید نعره ای زد و بازویم را چنگ زد و بلندم کرد و به دهانم کوبید و بعد به سرم… و دوباره… و دوباره… اما من میخندیدم… مینا آزاد شده بود. همین کافی
بود… مگر نه؟ تا حالا با پنبه آب نخورده بودم. دهانم آن قدر خون آلود و زخم بود که زینب و یده با پنبه به دهانم آب میریختند کل بدنم له و مطمئن بودم استخوان هایم خورد شده اند که حتی نمیتوانم از جای بلند شوم. حکمم مشخص بود… یا میمردم یا زن همان مردک میشدم. بین این خواب
و بیداری ها تنها صدای یده بود که دلم را به درد میآورد… بالای سرم شیون میکرد نوازشم میکرد و زخم هایم را تمیز میکرد انگشتان دستم از بند درآمده و آن ها را جا میانداخت بدنم لبریز از رد کمربند بود و جای آن ها را میبوسید. زلیخا را در اتاقش زندانی کرده بودند که تا به حال خودش را کنارم …